ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

مقاله درباره فن و هنر سفالگری سفال قرون 3 و 4 هجری

اختصاصی از ژیکو مقاله درباره فن و هنر سفالگری سفال قرون 3 و 4 هجری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله درباره فن و هنر سفالگری سفال قرون 3 و 4 هجری


مقاله درباره فن و هنر سفالگری سفال قرون 3 و 4 هجری

لینک پرداخت و دانلود در "پایین مطلب"

 فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحات:45

فن و هنر سفالگری

سفال قرون 3 و 4 هجری

قرن 3 هجری شروع و تلاشهای فرهنگی و اقتصادی در حیات جامعه است پس از دو قرن ساده زیستی و حذف تجمل گرایی و همگانی شدن امکانات جامعه ،زمینه های رشد  وتوسعه اندیشه های انسانی فراهم شده است به طوری که شکوفایی این فعالیت ها را در قرن 4 هجری می توان دید .

دانشمندان معلمان بویژه ایرانیان در این قرن حاصل تفکرات فلسفی یونیان را در قالب تجربیات علمی و عملی در زمینه شناخت علوم و فنون به جهان عرضه کردند وبا ترجمه کتابهای یونانی و سانسکریت و تدوین کتب عربی وفارسی زمینه پیشرفت و تسریع اندیشه های آن دوره را به سوی شکوفایی فراهم نموده ، -0 آثار سفالی بیش از هر اثر باقیمانده ای منعکس کننده این تحولات است زیرا سیر تطور و تکامل اندیشه ها از روی نوع تزئینات نوشته های کوفی روی سفالها و تجربیات انجام شده د رزمینه عقیه لعاب های مختلف و کشف لعابهای جدید ورنگهای مختلف می توان دید در پایان قرن 4 موفقیتهای ارزنده ای در زمینه شناخت اکسید فلزات و فرمول ترکیبات آنها برای رنگ لعاب مورد نظر حاصل شده بود سفالگران باتکیه براین دانش و تجربه و ممارست در پخت سفال و کنترل حرارت و تغییر در شکل کوره ها توانستند تحولی عظیم و چشمگیر در خلق ظروف سفالی با تزئینات بسیار چشم نواز وارزشمند به وجود آورند . 0-0 در طبقه بندی سفالهای دروه اسلامی سفالی قرن 3و 4 را بنام سفالهای سامانی شناسایی کرده وویژگیهای فن و زیرین موسوم به لعاب گلی را به این دوره نسبت داده اند . این گروه ازسفالها بیشتر در شمال شرق ایران در مراکزی مانند نیشابور ، سمرقند و جرجان معمول بوده است فنون تزئین متداول در این دوره چنین است .

الف – لعاب گلی : در این نوع تزئین ظروف ساخته شده از گل را که معمولا دارای خمیر نخودی یا قرمز بوده است پس از خشک شدن در دو غابی از گل نخود رنگ فرو می بردند . طوری که داخل و خارج آن بطور یکنواخت با این دوغاب پوشانده می شد و پس از خشک شدن ظروف را به نقوش مورد نظر می آراستند این نقوش معمولا ساده بود و شامل یک جمله یا کلمه کوفی می‌شد که در کف داخلی یا برحاشیه لبه داخلی ظروف نوشته می شده سپس ظروف را با لعاب شیشه ای پوشاندند و به کوره می بردند . معمولا برای ظروف ساده یک رنگ از ترکیب لعاب گلی که سیلیس هم به آن اضافه می‌شده استفاده می کردند که این کار در یک مرحله انجام می شده در نهایت ظروف به رنگ شیری براق در می آمد . ظروف مزین به لعاب گلی معمولا درچهار گروه مطالعه می شود .

سفالینه با پوشش گلی و نقوش سیاه روی زمینه سفید : ( یکانی و کریمی ، 1364 ، ص 16) این دسته از ظروف که مهمترین مرکز ساخت آنرا می توان نیشابور دانست ، با پوشش گلی پوشانده شده و سپس با نقوش سیاه رنگ یا قهوه ای تیره و لعاب شفاف مبدلی تزئین شده است ( شکل 3-9) زمینه این ظروف کاملا شیری رنگ یا سفید است که در گوشه ای از لبه داخلی یا کف آن با کلمه یا جمله ای کوتاه تزئین شده است در اوایل قرن 4 تزئینات دیگری شامل نقطه چین های مرتب نقش پرندگان گلهای مسبک به نوشته کوفی تزئین اضافه می شود از ویژگیهای کلی تزئینات این نوع ظروف عدم تراکم نقش وایجاد فضای خالی در زمینه است ( تصویر 3-9 تا 3-6 ) –0- در ظروف بزرگتر که لازم بود نوشته کوفی طولانی باشد جملاتی نظیر دعای خیر ، روایات ، ضرب المثل ،احادیث منسوب به حضرت محمد ص ) ، حضرت علی (ع) و کلام بزرگان اهل ادب برای تزئین بکار می رفته است ( تصویر 7-9 و 8-9) در داخل بعضی کاسه ها یا لنگهای بزرگ نقش آفتابه دیده می شود که بطرز بسیار زیبایی با نقش و نگار که تقلیدی از قلمزینهای آثار فلزی است همراه شده است . در کاوشهای علمی مشترک موزه مترو پوییتن ومرکز باستان شناسی ایران که گزارش آن در سال 1347 منتشر شده است در شهر قدیم نیشابور نمونه های منحصر به فرد با نوشته های کوفی بدست آمده که بنام ظروف کتیبه ای معروف است ظروف کتیبه دار مکشوفه از نیشابور را پژوهشگر ارجمند ، عبدالله قوچانی در سال 1364 در کتابی بنام کتیبه های سفال نیشابور معرفی کرده است که درشناخت اوضاع سیاسی – اقتصادی – مذهبی – واجتماعی این دوره اهمیت قابل توجهی دارد .

 

سفالینه با لعاب گلی و نقوش رنگارنگ روی زمینه سفید ؟


دانلود با لینک مستقیم


مقاله درباره فن و هنر سفالگری سفال قرون 3 و 4 هجری

مقاله درباره فن و هنر سفالگری (سفال قرون 3 و 4 هجری )

اختصاصی از ژیکو مقاله درباره فن و هنر سفالگری (سفال قرون 3 و 4 هجری ) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله درباره فن و هنر سفالگری (سفال قرون 3 و 4 هجری )


مقاله درباره فن و هنر سفالگری (سفال قرون 3 و 4 هجری )

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 فرمت فایل:word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  تعداد صفحات:45

فن و هنر سفالگری

سفال قرون 3 و 4 هجری

قرن 3 هجری شروع و تلاشهای فرهنگی و اقتصادی در حیات جامعه است پس از دو قرن ساده زیستی و حذف تجمل گرایی و همگانی شدن امکانات جامعه ،زمینه های رشد  وتوسعه اندیشه های انسانی فراهم شده است به طوری که شکوفایی این فعالیت ها را در قرن 4 هجری می توان دید .

دانشمندان معلمان بویژه ایرانیان در این قرن حاصل تفکرات فلسفی یونیان را در قالب تجربیات علمی و عملی در زمینه شناخت علوم و فنون به جهان عرضه کردند وبا ترجمه کتابهای یونانی و سانسکریت و تدوین کتب عربی وفارسی زمینه پیشرفت و تسریع اندیشه های آن دوره را به سوی شکوفایی فراهم نموده ، -0 آثار سفالی بیش از هر اثر باقیمانده ای منعکس کننده این تحولات است زیرا سیر تطور و تکامل اندیشه ها از روی نوع تزئینات نوشته های کوفی روی سفالها و تجربیات انجام شده د رزمینه عقیه لعاب های مختلف و کشف لعابهای جدید ورنگهای مختلف می توان دید در پایان قرن 4 موفقیتهای ارزنده ای در زمینه شناخت اکسید فلزات و فرمول ترکیبات آنها برای رنگ لعاب مورد نظر حاصل شده بود سفالگران باتکیه براین دانش و تجربه و ممارست در پخت سفال و کنترل حرارت و تغییر در شکل کوره ها توانستند تحولی عظیم و چشمگیر در خلق ظروف سفالی با تزئینات بسیار چشم نواز وارزشمند به وجود آورند . 0-0 در طبقه بندی سفالهای دروه اسلامی سفالی قرن 3و 4 را بنام سفالهای سامانی شناسایی کرده وویژگیهای فن و زیرین موسوم به لعاب گلی را به این دوره نسبت داده اند . این گروه ازسفالها بیشتر در شمال شرق ایران در مراکزی مانند نیشابور ، سمرقند و جرجان معمول بوده است فنون تزئین متداول در این دوره چنین است .


دانلود با لینک مستقیم


مقاله درباره فن و هنر سفالگری (سفال قرون 3 و 4 هجری )

اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری

اختصاصی از ژیکو اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری


اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری

 

این فایل در قالب ورد و قابل ویرایش در 

 

فهرست
چکیده ۱
مقدمه: ۲
فصل اول ۵
کلیات ۵
۱-۱-بیان مسئله ۶
۱-۲- اهداف تحقیق ۷
۱-۳- پیشینه تحقیق ۸
۱-۴- روش کار ۸
فصل دوم ۹
نگاهی به تاریخ شهر اصفهان ۹
۲-۱- وجه تسمیه ی اصفهان ۱۰
۲-۲-۱- پیش از اسلام ۱۱
۲-۲-۲- در دوره های اسلامی ۱۲
۲-۲-۳- در دوره زیاریان ۱۵
۲-۲-۴- در دوره دیلمیان ۱۶
۲-۲-۴-۱- خدمات دیلمیان در اصفهان ۱۸
۲-۲-۵ در دوره سلجوقیان ۱۸
۲-۲-۶- در دوره خوارزمشاهیان ۲۱
۲-۳- ادیان و مذاهب ۲۲
۲-۴- علوم و معارف ۲۵
۲-۴-۱- مراکز آموزش ۲۷
۲-۴-۱-۱- مساجد ۲۷
۲-۴-۱-۲- کتابخانه ها ۲۹
۲-۴-۱-۳- مدارس ۲۹
۲-۴-۱-۴- خانقاه ها ۳۱
۲-۵- نشر زبان و ادبیات عربی ۳۲
فصل سوم ۳۷
ادبیات منظوم عربی در اصفهان ۳۷
۳-۱- مدیحه سرایی ۳۸
۳-۱-۱- مطلع قصاید مدحی ۴۱
۳-۱-۱-۱- مقدمه طللی ۴۱
۳-۱-۱-۲- مقدمه تغزلی ۴۳
۳-۱-۱-۳- مقدمه وصف خیال ۴۵
۳-۱-۱-۴- مقدمه ای با یاد ایام جوانی ۴۷
۳-۱-۲- نوآوری در مطلع قصاید مدحی ۴۸
۳-۱-۳- معانی و سبکهای تقلیدی و نو در مدح ۵۱
۳-۱-۳-۱- مدح امیران و وزیران ۵۱
۳-۱-۳-۲- مدح استادان و عالمان ۶۱
۳-۱-۳-۳- مدح در مراسم واعیاد مختلف ۶۲
۳-۱-۳-۴- مدح و وصف شهرها و کشورها ۶۵
۳-۱-۳-۵- مبالغه در مدح ۶۸
۳-۱-۳-۶- ابتکارهای نو در مدیحه سرایی ۷۱
۳-۱-۳-۷- گرایش خطابی ۷۵
۳-۱-۳-۸- کاربرد واژگان فارسی و اصطلاحات جدید در اشعار ۷۶
۳-۱-۳-۹- افراط در کاربرد آرایه های بدیعی ۷۸
۲-۱-۴- مدایح مذهبی ۸۱
۳-۲- شعر تعلیمی ۸۸
۳-۲-۱- شعر حکمی ۸۹
۳-۲-۱-۱- پندهای عربی پیش از دوره عباسی ۹۰
۳-۲-۱-۲- توجه ایرانیان به پند ۹۲
۳-۲-۱-۳- راههای ورود اندرزهای فارسی به ادبیات عربی ۹۳
۳-۲-۱-۳-۱- ترجمه ۹۳
۳-۲-۱-۳-۲- آمیختگی ایرانیان و عربها در زمینه های مختلف ۹۶
۳-۲-۱-۴- ویژگی ادبیات حکمی در عصر عباسی ۹۷
۲-۲-۱-۵- موضوعات ادبیات پند و اندرز ۱۰۱
۳-۲-۱-۵-۱- بخشش و انفاق ۱۰۳
۳-۲-۱-۵-۲- قناعت ۱۰۴
۳-۲-۱-۵-۳- همت و تلاش ۱۰۶
۳-۲-۱-۵-۴- صبر و شکیبایی: ۱۰۸
۳-۲-۱-۵-۵- دوست ۱۱۰
۳-۲-۱-۵-۶- رازداری ۱۱۳
۳-۲-۱-۵-۷ علم و آموزش ۱۱۳
۳-۲-۱-۵-۸- ارزشهای اخلاقی ۱۱۶
۳-۲-۱-۵-۹- سفر ۱۱۸
۳-۲-۱-۵-۱۰- تندرستی ۱۱۹
۳-۲-۱-۵-۱۱- غنیمت شمردن عمر و ارزش آن ۱۱۹
۳-۲-۱-۵-۱۲- دنیا و روزگار ۱۲۱
۳-۲-۱-۵-۱۳- پیری وناتوانی ۱۲۳
۳-۲-۱-۵-۱۴- مرگ ۱۲۵
۳-۲-۱-۵-۱۵- پرهیزگاری ۱۲۶
۳-۲-۱-۵-۱۶- قدرت خداوند وتوکل بر او ۱۲۷
۳-۲-۱-۵-۱۷ استغفار ۱۲۹
۳-۲-۱-۵-۱۸ – خدا شناسی ۱۳۰
۳-۲-۱-۵-۱۹- خودشناسی ۱۳۰
۳-۲-۱-۵-۲۰ دین ۱۳۱
۳-۲-۱-۵-۲۱- دورویی ۱۳۱
۳-۲-۱-۵-۲۲- حرص و طمع ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۳- سخن چینی ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۴- خود پسندی: ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۵- مال اندوزی ۱۳۳
۳-۲-۱-۵-۲۶- گمراهی ۱۳۴
۳-۲-۱-۵-۲۷- غیبت ۱۳۴
۳-۲-۱-۵-۲۸- حسادت ۱۳۵
۳-۲-۱-۵-۲۹- تنبلی ۱۳۵
۳-۲-۲- شعر تعلیمی مربوط به آموزش علوم و فنون ۱۳۶
۳-۳- وصف ۱۳۸
۳-۳-۱- وصف در شعر کهن عربی ۱۳۸
۳-۳-۲- وصف در عصر عباسی ۱۴۰
۳-۳-۲-۱- وصف طبیعت اصفهان و مناطق اطراف آن ۱۴۳
۳-۳-۲-۲- وصف باغ و بستان ۱۵۰
۳-۳-۲-۳- وصف برف و باران ۱۵۳
۳-۳-۲-۴- وصف گلها و میوه ها ۱۵۴
۳-۳-۲-۵- وصف اشیاء و بناها ۱۵۸
۳-۳-۲-۶- وصف حیوانات ۱۶۴
فصل چهارم ۱۶۷
بررسی آثار و احوال برخی مشاهیر اصفهانی از سده ی چهارم تا ششم هجری ۱۶۷
۴-۱- ابوالفرج اصفهانی ۱۶۸
۴-۱-۱- جایگاه علمی و ادبی وی ۱۶۹
۴-۲- ابن طباطبای اصفهانی ۱۷۲
۴-۲-۱- جایگاه علمی و ادبی وی ۱۷۴
۴-۳- صاحب بن عباد ۱۷۵
۴-۳-۱- جایگاه علمی و ادبی وی ۱۷۸
۴-۴- ابواسماعیل طغرایی ۱۸۰
۴-۴-۱- جایگاه علمی و ادبی وی ۱۸۳
۴-۵- عماد الدین اصفهانی ۱۸۶
۴-۵-۱- جایگاه علمی و ادبی وی ۱۸۷
فصل پنجم ۱۹۰
۵- نتیجه گیری ۱۹۱
«خلاصه الاطروحه باللغه العربیه» ۲۰۰
فهرست منابع ۲۰۳

 


۲-۱- وجه تسمیه ی اصفهان
اصفهان از جمله شهرهایی است که شاید تاریخ و سابقه ی آن به سابقه و قدمت کشور ایران برسد و در عموم دوره های تاریخی از شهرهای بزرگ و معروف ایران به شمار می رفته است.
نویسندگان قدیم، بنای اصفهان را به تهمورث دیوبند سومین پادشاه از سلسله ی پیشدادیان[۱] نسبت داده اند. اصفهان در دوره ی هخامنشیان به نام (گابا) و یا (گی) شناخته شده است که محل تقاطع راه های عمده و اقامتگاه سلطنتی شهر یاران هخامنشی بوده است کلمه ی (گابا) یا (گابن) ابتدا در ضمن جنگهای اسکندر و بعد در وقایع جنگهای جانشینان او در زبان یونانی ها راه یافت. (کتابی، ۱۳۷۵ هـ ، ۱/ مقدمه)
نویسنده ی معجم البلدان در این خصوص، چنین می گوید: «برخی از اصحاب تاریخ و سیر، نام این شهر را به نام اصبهان بن فلوج لفطی بن یونان بن یافث می خوانند و ابن الکلبی، آن را به نام اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح (ع) می داند.» (یاقوت الحموی، بی تا، ۱/۱۶۸)
او در ادامه از گفتار دیگر علماء چنین نقل می کند: «ابن درید معتقد است که اصفهان مرکب از (اصب) به معنی شهر در زبان فارسی و (هان) به معنی سوار می باشد پس اصفهان به معنی شهر سواران است. حمزه بن حسن نیز در تاریخ اصفهان خود، کلمه اصبهان را مشتق از لشکر می داند و هنگامیکه این لفظ را به فارسی برگردانند اسپاهان می گردد که جمع اسپاه است و اسپاه نام لشکر و سگ است و تناسب معنی این دو لفظ از یک نظر است که وظیفه هر دو پاسبانی می باشد پس اصبهان را به همین سبب که محل لشکر بوده اسپاهان خوانده و گاه به سگستان نیز تعبیر نموده اند» (همان)
اکثر پژوهشگران و نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان مرکز گردآمدن سپاه بوده و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند: کرمان، فارس، خوزستان، سیستان، … در این ناحیه گرد می آمدند و به سوی محل نبرد رهسپار می شدند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربی شده و به گونه ی «اصفهان» درآمده است. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ، ص ۷۸)
مفضل بن سعد بن حسین ما فروخی اصفهانی[۲] نویسنده ی کتاب «محاسن اصفهان» درباره ی این نام چنین می نویسد: گفته شده که در اصل، کلمه ی اصفهان اسفاهان بوده و در زمان حکومت ایرانیان گودرز بن گشواد برآن مستولی و مالک بود. او هر گاه قصد مبارزه و نبرد با دیگر سرزمینها را داشت هشتاد پسر صلبی وی که همگی از جمله ی سوارکاران جنگی و دلاوران صحنه ی نبرد و فرزانگان بودند به همراه فرزندان ونوادگانشان و سایر خدمتکاران با تجهیزات کامل جنگی جهت نبرد آماده می شدند و مردم به این لشکر مهیا برای مبارزه، اسفاهان می گفتند که بتدریج به همین نام شهره گشت (المافروخی الاصفهانی، بی تا، ص ۶)
ما فروخی بار دیگر سخن از سپاه و سپاهی گری به میان آورده و چنین می نگارد: در روایت آمده است که اردشیر بابکان گفت هرگز بر هیچ حکومتی پیروز نشدیم و بر سرزمینی تسلط نیافتیم مگر آنکه اصفهانی ها به ما یاری رساندند.همچنین خسرو پرویز گفت که در حکومت و فرماندهی خویش، تنها با همکاری و کمک رسانی اهل اصفهان موفق شدیم. انوشیروان نیز در این مورد، لشکر و سپاه اصفهان را بر تمام لشکرهای جهان ترجیح داده و از میان آنها، فریدون و اطرافیانش را انتخاب می نماید (همان، ص ۴۱-۴۲)
گفتار بالا می رساند که این نام با سپاه و سپاهی گری ارتباط داشته است. واژه ی سپاه در پارسی باستان به معنی اسب نیز آمده است زیرا اسب جزء کار سپاه بوده است. اسب در نزد آریایی ها از جایگاه با ارزشی برخوردار بوده و بسیاری از بزرگان و یا نام آوران ایرانی به نام اسب، نام گذاری می شده اند، مانند: گشتاسب، لهراسب، جاماسب، …. که همه ی این نام ها، واژه ی اسب دارند. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۱)
۲-۲-۱- پیش از اسلام
منطقه ی مهم و استراتژیک اصفهان، در روزگار باستان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و در مسیر مهاجران فلات ایران به سرزمین ایلام بوده است. در نیمه ی دوم هزاره ی چهارم پیش از میلاد مسیح، گروهی از ساکنان فلات مرکزی ایران از منطقه ی اصفهان کنونی راه دره ی کاروان را پیش گرفته و به دشت حاصلخیز ایلام گام نهادند.
شهر اصفهان، مرکز این منطقه ی مهم، روزگاری پایتخت ایران به شمار می رفته و در دوران ایلامی ها، استان کنونی اصفهان یکی از ایالت های کشور انزان یا انشان بوده است.
منطقه ی اصفهان در زمان هخامنشیان بسیار آباد بود و یکی از ایالتهای آن خاندان به شمار می رفته و ایالت انزان و مرکز آن به نام گابیان محل حکمرانی پادشاهان هخامنشی بوده است. (هنرفر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۱-۳)
در دوران اشکانیان این منطقه یکی از ایالتهای پهناوری بوده که در حکمرانی پادشاه اشکانی قرار داشت و شهر اصفهان پایتخت آن بود و حاکم آن، عنوان شاه داشته است.
در زمان ساسانیان نیز استان اصفهان محل حکمرانی و سکونت اسپوهران یا اعضای هفت خانواده ی بزرگ ایرانی بوده است، این استان در دوران ساسانی اهمیت بسیاری داشت و مرکز سپاه بودن آن، نه تنها بر جنبه ی دفاعی و نظامی بودن منطقه مذکور بلکه بر ارزش جغرافیای آن نیز افزود. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۲)
۲-۲-۲- در دوره های اسلامی
پس از انقراض دولت ساسانیان، اصفهان نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر ایران در زمان عمر، دومین خلفیه ی مسلمین به دست عربها افتاد. جریان واقعه به صورت خلاصه از قرار زیر است:
پس از فتح نهاوند، عمر به عبدالله بن عبد الله بن عتبان که از جمله ی انصار بود فرمان داد تا با سپاهی برای فتح اصفهان حرکت کند و ابتدای سپاه او به فرماندهی عبد الله بن ورقاء ریاحی حرکت کرد و فرماندهی سمت راست و چپ لشکر نیز به دستور عمر، به دو سردار یکی عبدالله بن ورقاء اسدی و دیگر عصمت بن عبداله بن عبیده بن سیف سپرده شد، در این موقع اصفهان دارای نیروی توانمندی بود که فرماندهی آن با فاذوسفان بود. صف مقدم لشکر او تحت فرماندهی پیرمردی سالخورده به نام شهر براز جادویه قرار داشت آنها برای مقابله ی با اعراب از اصفهان بیرون آمدند و در دهکده ای از توابع اصفهان، دو لشکر با یکدیگر برخورد کردند و جنگ شروع شد. در این نبرد شهر براز جادویه – فرمانده ی قوای اصفهان – به دست عبدالله بن ورقاء کشته شد و لشکریان فرار کردند و از آنجا که فرمانده اصفهانیان پیرمرد بود اعراب،محل جنگ را «رستاق الشیخ» نامیدند که تا چند قرن این اسم باقی ماند و این منطقه اولین جایی بود که از اصفهان فتح گردید. آنگاه عبد الله از رستاق الشیخ به سوی جی حرکت کرد و آن را در محاصره گرفت فاذوسفان که عنوان شاهی اصفهان را داشت با لشکر خود از شهر خارج گردید و چون به عبدالله فرمانده کل قوای عرب رسید به او پیشنهاد کرد که، لشکریان من و تو دست از جنگ بردارند و فقط من و تو با هم جنگ تن به تن می کنیم، اگر مرا کشتی که سپاه اصفهان تسلیم تو خواهد بود و اگر من تو را کشتم لشکر عرب برای من خواهد بود، عبدالله بن عتبان این پیشنهاد را قبول نمود و با هم به مبارزه پرداختند چون روبروی یکدیگر قرار گرفتند عبدالله از فاذوسفان پرسید، جنگ را من آغاز کنم یا تو؟ فاذوسفان گفت: من آغاز می کنم. بنابراین عبدالله برای مبارزه ایستاد و فاذوسفان نیزه ی خود را به زین اسب او فرو برد و زین و بند را از پشت اسب، به یک جا برکند و لیکن عبدالله ماهرانه بر اسب ایستاد و به چابکی بر پشت اسب بی زین، قرار گرفت و خواست که با فادوسفان نبرد نماید؛ فاذوسفان به او گفت: من دلیری و مردانگی تو را آزمودم و دوست ندارم با تو جنگ کنم پس به نزد لشکریانت برگرد تا با تو صلح کنیم و اصفهان را به تو بسپریم. (یاقوت الحموی، بی تا، ص ۱۶۹-۱۷۰)
به این ترتیب شهر با عظمت اصفهان به تصرف عربها درآمد و بنا شد هر که از مردم اصفهان بخواهد در اصفهان بماند و اموال خود را مالک باشد جزیه دهد و هر کسی به دادن جزیه حاضر نشد سرزمین خود را ترک نماید. به جز سی نفر از اهالی اصفهان که راهی کرمان شدند، بقیه ی مردم به پرداخت جزیه تن در دادند و در اصفهان ماندند و شرایط مصالحه و تسلیم اصفهان بین طرفین مقرر گردید. اصفهان در سال ۱۹ و یا ۲۱ هجری به دست عربها فتح گردید، البته برخی از مورخان آورده اند که پس از عقد قرارداد صلح، دیری نگذشت که مردم اصفهان سر به شورش برداشتند و فرمانده عرب را به قتل رسانیدند و چون این خبر به عمر رسید خلیفه، ابوموسی اشعری را به قصد تسخیر مجدد اصفهان مامور نمود. ابوموسی اشعری در راس لشکری مجدداً اصفهان را فتح نمود و این فتح را به سال ۲۳ هجری نگاشته اند که از آن زمان به بعد اصفهان برای مدت سه قرن تحت سلطه و نفوذ خلفای اسلامی واقع شد و جزئی از امپراطوری اسلام گردید.(طبری، ۱۳۵۷، هـ، ۳/ ۲۲۳-۲۲۴)
در دوره ی خلفای راشدین و بنی امیه اصفهان از لحاظ اداره ی امور زیر نظر حاکمان عراق بود و آنها معمولاً حاکم اصفهان را تعیین می کردند. بعد از زوال دولت امویان در سال ۱۳۲ هجری و به هنگام خلافت ابوجعفر منصور (م ۱۵۸ هـ) اصفهان از نو رو به آبادانی نسبی نهاد و به دنبال آن بسیاری از توانگران عرب به این شهر روی آوردند و در آنجا ساکن شدند. منصور در سال ۱۵۲ هجری قصر و مسجد جامعی در آنجا بنا نهاد و نیز بارویی به دور آن کشید و شهر گسترش یافت که در عراق و خراسان آن روزگار، بزرگ تر از آن وجود نداشت. (سعیدی، ۱۳۷۹ هـ، ۹/۱۷۰)
پس بطور کلی سقوط ایران و از آن جمله اصفهان و تصرف آن توسط اعراب را می توان در نتیجه ی علل زیر برشمرد:
۱- جنگهای پی در پی میان ایران و امپراطوری روم که باعث ضعف هر دو کشور و تحلیل قوای آنها شد، و هر دو دولت بزرگ دنیای آن روز را خسته و فرسوده کرد، قتل عام ها و چپاولهای سرزمینهای دو کشور، هر دو طرف را به نهایت خستگی افکند.
۲- انحطاط دینی و اخلاقی روحانیون زردتشت که اکثر آنها از تعالیم حقیقی زردتشت بی خبر ولی پیوسته از حمایت پادشاهان ساسانی برخوردار و بر همه چیز مردم مسلط بودند و با تعصب بیش از حد خویش مردم را تحت فشار گذاشته و کار مذهب را منحصر به اجرای تشریفات و آداب خسته کننده نموده بودند به حدی که بسیاری از مردم ایران از مذهب زردتشت گریزان شده و مشتاقانه در جستجوی دین حقیقی بودند.
۳- بی کفایتی چند تن از آخرین پادشاهان سلسله ی ساسانی و تباهی و فساد دربار و عیاشی آنها مانند خسرو پرویز که تجملات درباری او از حد گذشت چنانکه جلال و شکوه بارگاه او نه سابقه ای داشت و نه بعدها نظیری در ایران پیدا کرد.
برخی از مورخان عده ی زنان حرمسرای او را مجموعاً دوازده هزار تن نگاشته اند. وجود چنین حرمسرای بزرگ و مخارج هنگفت دربار و هزینه ی لشگر کشی های متمادی، از ظلم و ستم بی نهایت او بر مردم ایران حکایت می کند.
۴- رواج حیله و نیرنگ و برادر کشی، و در نتیجه ناپایداری و آشفتگی بسیار در دربارهای حکومتی ایران؛ به صورتی که در ظرف پنج سال یعنی از ۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی و از زمان پادشاهی شیرویه تا بر تخت نشستن یزدگرد سوم، دوازده نفر یکی پس از دیگری تخت سلطنت را اشغال کردند.
۵- وجود اختلاف شدید طبقاتی میان مردم ایران در قبل ازا سلام، به گونه ای که تمام مزایا در اختیار طبقات ممتاز جامعه قرار داشت وکار و فعالیت، سهم طبقه ی کارگر و کشاورز بود.
۶- عامل دیگری که این فتح و غلبه را برای تازیان آسان نمود سادگی مذهب اسلام و سهولت عمل کردن به دستورات آن و استوار بودن پایه های این دین بر آزادی و عدم تبعیض و سعادت فرد واجتماع بود.
ذکر این نکته نیز لازم است که در مناطق تحت تصرف تازیان، مردم ایران یک مرتبه به اسلام نگرویدند زیرا قبول اسلام امری اجباری نبود و مردم مختار بودند که بر مذهب خود باقی بمانند و جزیه دهند و یا اینکه اسلام را اختیار نمایند. پس بتدریج مردم، مسلمان شدند بطوری که تا قرن چهارم هجری می بینیم در بعضی از شهرهای ایران، آتشکده ها کماکان بر پا بود و پیروان مزد یسنا مطابق آیین خویش رفتار می کردند. (صفا ، ۱۳۷۶ هـ ، ص ۵۲-۵۶)
۲-۲-۳- در دوره زیاریان
اصفهان تا ابتدای قرن چهارم هجری تحت تصرف و تسلط خلفای اسلامی باقی ماند و به سال ۳۱۹ هجری توسط مرداویج (م ۳۲۳ هـ) فتح گردید و مرداویج یا مردآویز فرزند زیار که نسبش به قباد ساسانی می رسید در ابتدا از اتباع اسفاربن شیرویه (م ۳۱۶ هـ) بود ولی بعداً از او روبرگرداند و در طالقان به سال ۳۱۶ هجری، او را به قتل رسانید و در ری مستقر شد و ماکان بن کاکی (م ۳۲۹ هـ) از خراسان به خدمت او آمد و به حکومت گیلان و طبرستان مامور گردید. پس از مدتی رابطه ی میان آن دو به هم خورد ومرداویج به قصد دفع ماکان به طبرستان تاخت و ماکان را مغلوب نمود و طبرستان و گرگان و دامغان و قسمتی از عراق را به تصرف درآورد و متصرفاتش از یک طرف با ممالک سامانی و از طرف دیگر با نقاطی که تحت اداره ی خلفیه عباسی بغداد بود مجاور گردید در سال ۳۱۹ هجری، مرداویج از ری به همدان حرکت کرد و بر آنجا مستولی شد. آنگاه عازم فتح اصفهان شد و آنجا را نیز تسخیر نمود و پس از فتح اصفهان و اهواز، از این مسیر نیز با عراق همسایه شد لیکن به جای تجاوز به سرزمینهای حکومتی، نماینده ای پیش مقتدر خلیفه روانه کرد و تعهد نمود که سالی دویست هزار دینار از مالیات همدان و دینور را به او واگذارد. (ابن مسکویه، ۱۳۳۲ هـ، ۵/۱۶۲)
حدود سال ۳۱۷ هجری، سه پسر بویه ماهیگیر به نام های علی (م ۳۳۸ هـ) و حسن (م ۳۶۶ هـ) و احمد (م ۳۵۶ هـ) که در لشکر ماکان خدمت می کردند به خدمت مرداویج درآمدند و اعتبار و شوکت او، روز به روز افزایش یافت به حدی که می توان گفت شکوه و هیبت او را در دوره های اسلامی هیچ یک از کشور گشایان نداشته اند، تختی از زرناب جواهر نشان ساخته بود و بر آن می نشست و دستور داد تاجی مانند تاج انوشیروان برای او ساختند. (همان، ۵/۲۷۷)
مرداویج حکومت کرج را به علی پسر بویه که بعدها عمادالدوله لقب یافت سپرد او پس از تسخیر همدان، چند تن از سران سپاه خود را با تعدادی از لشکریان، به اصفهان فرستاد تا آنجا را برای ورود او آماده نمایند. آنها نیز کاخ هایی را که ابودلف و احمد پسرش در اصفهان ساخته بودند، و زیباترین ساختمانهای اصفهان بود برای پذیرایی مرداویج، تعمیر و آماده نمودند آنگاه مرداویج با حدود پنجاه هزار از لشکریان خود از همدان به سوی اصفهان حرکت کرد. (ابن خلدون، ۱۳۶۶ هـ، ۳/۶۱۳)
مرداویج به احیای آداب و سنن ملی ایران سخت علاقمند بود ودر آداب و رسوم ساسانی اهتمامی بسزا داشت چنانکه جشن مهرگان [۳] و جشن سده [۴] را با شکوه هر چه تمام تر زنده کرد و در زمستان سال ۳۲۳ هجری که آخرین سال حیات وی بود جشن سده را در کنار زاینده رود و در دو طرف آن برگزار نمود. در آن شب، مرداویج دستور داد دو هزار مرغ بریان، دویست گاو و سه هزار گوسفند برای جشن آماده کنند و انواع شیرینی و خوراکیهای دلپذیر دیگر را نیز تهیه نمودند. چراغانی و آتش افروزی بی نظیر در شهر و اطراف آن، چشم بینندگان را خیره می ساخت و جلال و شکوه پادشاهان ساسانی را بیاد می آورد. مرداویج به بازرسی مقدمات این کار مشغول شد و چون آن را حقیر و مختصر یافت درصدد مجازات متصدیان کار برآمد. آنها نیز که از جان خود ترسیده بودند وی را به قتل رساندند.
پس از قتل مرداویج سپاهیان گیل و دیلم از اصفهان به ری آمده و با قابوس بن و شمگیر ملقب به شمس المعالی – برادر وی – بیعت کردند. (همان، ۳/۶۱۹؛ ابن مسکویه، ۱۳۳۲ هـ، ۵/۳۱۲ و ۳۱۶)
۲-۲-۴- در دوره دیلمیان
پس از قتل مرداویج، علی پسر بویه ملقب به عماد الدوله برادر خود حسن معروف به رکن الدوله را به تسخیر اصفهان فرستاد و حسن پس از فتح اصفهان عازم تسخیر همدان و ری و قزوین و قم و کاشان شد. اما در سال ۳۲۷ هجری و شمگیر زیاری اصفهان را از دست حسن بن بویه گرفت و حسن به اصطخر گریخت. امیر زیاری سپس قلعه الموت را فتح کرد و به این ترتیب قدرت و شوکتش گسترش یافت و چون ماکان سردار معروف دیلمی که در حیات مرداویج به دربار امیر نصر سامان پناه برده بود در سال ۳۲۸ هجری امیر نصر را ترک کرده و تحت فرمان وشمگیر درآمده و مامور گرگان شده بود و امیر نصر سردار معروف خود ابو علی چغانی را به تسخیر گرگان فرستاده بود و شمگیر مجبور شده بود قسمت بسیاری از سپاهیان خود را برای جنگ با ابو علی به کمک ماکان بفرستد پس حسن پسر بویه و برادرش علی از فرصت استفاده کرده و دوباره اصفهان را در اختیار خود درآوردند و جمعی از سران سپاهی و شمگیر را دستگیر نمودند. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸ هـ، ص ۳۹۱؛ هنر فر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۳۴)
اصفهان از این زمان به بعد قلمرو آل بویه گردید و امیران این دودمان بیش از یک صد سال بر سرزمینهای گسترده ای در عراق و ایران که اصفهان از مراکز اصلی آن بود حاکم گشتند و با تصرف بغداد که تحت فرمان ترکان بود بر مرکز نابسامان خلافت عباسی پایان دادند. غلبه ی معزالدوله دیلمی در سال ۳۳۴ هجری بر بغداد و فروکشیدن مستکفی خلیفه عباسی (۳۳۳-۳۳۴ هـ) از مسند خلافت، در واقع پایانی بود بر حاکمیت و قدرت اهل سنت و آغازی بر اقتدار و حکومت عناصر شیعی بر بخشهای گسترده ای از قلمرو شرقی اسلام. (ابن اثیر، ۱۹۶۵ م، ۸/۴۵۱)
پس از مرگ رکن الدوله (۳۶۶ هـ) ابو منصور پسر سوم او همچنان بر حکومت اصفهان باقی ماند و با مرگ او در سال ۳۷۳ هجری، وزیر دانشمندش صاحب بن عباد به اطاعت فخرالدوله گردن نهاد و او که بر مناطق جبال و ری و گرگان و طبرستان حکم می راند صاحب را که سالها در اصفهان کرسی صدرات داشت به وزارت برگزید. اصفهان تا زمان مرگ فخر الدوله (۳۸۷ هـ) همچنان جزو قلمرو حکمرانی او بود. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸هـ، ص ۳۹۳-۳۹۴)
پس از فخر الدوله، پس هشت ساله اش ابو طالب رستم ملقب به مجدالدوله به پایمردی امیران دیلمی بر تخت نشست و مادرش سیده خاتون که سر رشته ی امور حکومت را در دست داشت حکمرانی اصفهان را به پسر دایی خود ابوجعفر محمد بن دشمنز یار ملقب به علاء الدوله کاکویه واگذار کرد. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م، ۹/۲۰۷)
بعد از مرگ سیده خاتون (۴۱۶ هـ) سلطان محمود غزنوی در سال ۴۲۱ هجری با لشکر کشی به ری و اسارت و قتل مجدالدوله به حکومت این سلسله در آن دیار پایان داد سپس علاءالدوله – حاکم اصفهان – به اطاعت سلطان محمود درآمد و به نام او خطبه خواند تا اینکه در سال ۴۲۱ هجری مسعود غزنوی به اصفهان حمله برد واین شهر را از دست علاء الدوله بازگرفت و حاکمی از جانب خویش برآنجا گماشت، اما چیزی نگذشت که اصفهانیان با شنیدن خبر مرگ محمود (۴۲۱ هـ) و بازگشت مسعود به خراسان، بر گماشته ی او شوریدند و او را کشتند. سلطان مسعود بار دیگر بر اصفهان یورش برد و نزدیک به پنج هزار تن از اهالی آنجا را کشت وشهر را تحت فرمان خود درآورد. (همان، ۹/۳۹۸-۳۹۹)
از این تاریخ به بعد علاء الدوله با جنگ یا صلح با عاملان مسعود بر اصفهان حکومت کرد پس با شکست مسعود از ترکان سلجوقی در دندانقان خراسان در سال ۴۲۹ هجری و غلبه ی سلجوقیان بر خراسان تا زمان آمدن سپاه طغرل به مناطق مرکزی ایران، علاء الدوله و پسرش ظهیر الدوله مدتی بر اصفهان حکمرانی کردند. (همان، ۹/۴۹۵)
۲-۲-۴-۱- خدمات دیلمیان در اصفهان
۱٫ پایتخت بودن اصفهان که سبب گسترش آبادانی آن شد.
۲٫ وزارت چند دانشمند معروف در این شهر که علاوه بر گسترش علم و ادب و تربیت دانشوران، وضع سیاسی اصفهان را نیز متحول نمودند که از جمله ی آنها می توان به اسماعیل صاحب بن عباد، ابو علی سینا و ابو علی احمد بن مسکویه (م ۴۲۱ هـ) و ابوالفضل بن عمید اشاره کرد.
۳٫ اهتمام به مذهب تشیع و اعتلاء این مذهب و اکرام شیعیان.
۴٫ جدا کردن وضع سیاسی به صورت کلی از دستگاه خلافت.
۵٫ ترتیب دادن زیج شاهی [۵] که از ذخایر اصفهان بود. (کتابی، ۱۳۷۵ هـ ، ۱/ مقدمه)
۲-۲-۵ در دوره سلجوقیان
نسبت سلجوقیان به سلجوق بن تقاق یکی از روسای ترک می رسد که در اوایل قرن پنجم هجری با طایفه اش در بیست فرسخی بخارا در سرزمین ماوراءالنهر اقامت گزیدند. آنها از ترکان غز بودند و نسبت جد بزرگشان به سلاطین ترک می رسد که امپراتوری خود را در آسیای صغیر بنیان نهادند و از آنجا حکومت خود را تا مصر، سوریه و اروپا گسترش دادند. سلجوق، خانواده وقومش را از زندگی بدوی در بیابانهای ترکستان به زندگی متمدن در بخارا کشاند. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م،۹/۴۵۷)
طغرل بن میکائیل (م ۴۵۵ هـ) موسس دولت سلجوقی در سال ۴۲۹ هجری در نیشابور بر تخت سلطنت نشست و بعد از جلوس طغرل و برافتادن قدرت غزنویان از خراسان، سران سپاهی سلجوقی، سرزمینهای فتح شده را بین خود تقسیم کردند. طغرل در سال ۴۳۴ هجری متوجه خوارزم شد و آنجا را ضمیمه ی ممالک سلجوقی نمود همچنین در سال ۴۳۸ به قصد تسخیر اصفهان آن شهر را در محاصره گرفت اما نتوانست آن را تصرف کند بار دیگر در محرم سال ۴۴۲، اصفهان را محاصره نمود و یکسال تمام، محاصره را ادامه داد و سرانجام آن را فتح نمود و دولت دیالمه ی کاکویه را از این شهر برانداخت و ابو منصور فرامرز کاکویه، نبیره ی علاء الدوله را به حکومت یزد و ابرقو فرستاد. (همان، ۹/۵۰۹ و ۵۶۲- ۵۶۳)
طغرل نسبت به اصفهان، بسیار علاقه داشت و مدت ۱۲ سال این شهر را اقامتگاه اصلی خویش قرار داد و حدود پانصد هزار دینار صرف عمارات و ابنیه ی عالیه و مساجد و خانقاههای آن نمود.
سلطنت طغرل تا سال ۴۵۵ به طول انجامید و وزیر او عمید الملک کندری (م ۴۵۶ هـ) از منشیان معروف زبان فارسی و عربی بود که از وزرای بزرگ سلاجقه می باشد و رونق دولت طغرل، بیشتر مدیون کفایت اوست. (هنر فر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۵۵)
طغرل در رمضان سال ۴۵۵ در ری وفات یافت و قبل از فوت، سلیمان، پسر برادر خود، داود چغری بیک را جانشین خود ساخت ولی پس از مرگ طغرل، آلب ارسلان (م ۴۵۶ هـ) برادر سلیمان به کمک وزیر نامی خویش، خواجه نظام الملک (م ۴۸۵ هـ) خود را وارث طغرل نامید و بر تخت سلطنت نشست و حدود ده سال پادشاهی نمود و با تدبیر وزیر دانشمند و با کفایت خویش خواجه نظام الملک، مرزهای دولت سلاجقه را به کنار سیحون و ساحل دریای مدیترانه رسانید.
شهر اصفهان در دوره ی آلب ارسلان و وزارت خواجه نظام الملک مورد توجه خاص بود و آلب ارسلان نسبت به مردم اصفهان مهربانی بسیار داشت و آنجا را برای اقامت ولیعهد خود ملکشاه انتخاب نمود. (پرویز، ۱۳۵۱ هـ، ص ۱۱۵و۱۲۴)
آلب ارسلان در ربیع الاول سال ۴۶۵ پس از نه سال و نیم سلطنت به دست یوسف خوارزمی کشته شد و جلال الدین ملکشاه (م ۴۸۵ هـ) به سلطنت رسید، ملکشاه حدود بیست سال از سال ۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری حکمرانی کرد و وزیر او خواجه نظام الملک بود. ملکشاه بزرگترین سلطان سلجوقی بود که دولت سلجوقیان در عهد او به منتهای عظمت خود رسید و سرزمین وسیع او از حد چین تا مدیترانه و از شمال دریاچه خوارزم و دشت قپچان تا جنوب یمن به نام او خطبه می خواندند. (الراوندی، ۱۳۳۳ هـ، ص ۱۱۷ – ۱۱۸)
ملکشاه پس از قتل پدر، رسماً اصفهان را به پایتختی برگزید شهری که در زمان او یکی از شهرهای مهم دنیا محسوب می شد.این پادشاه و وزیر دانشمند و ادب پرور و با تدبیر او خواجه نظام الملک در اصفهان بناها و باغهای بسیاری احداث نمودند که از جمله آنها می توان به باغ کاران، باغ فلاسان، باغ احمد سیاه و باغ بکر اشاره نمود. (الما فروخی الاصفهانی، ۱۳۲۸ هـ، ص ۵۳-۵۵)
اصفهان در آن زمان پایتخت سرزمینهای وسیعی بوده که از انطاکیه ی شام تا کنار سیحون را در بر داشته و از ثروتمند ترین شهرها محسوب می شده زیرا ثروت فوق العاده حکومت پهناور ملکشاه از ماوراء النهر تا مصر، سیل مانند به سوی اصفهان می آمد. ملکشاه در سال آخر سلطنت خود به سوی بغداد حرکت کرد و خواجه نظام الملک را نیز همراه خود برد. درحوالی کرمانشاه جوانی در لباس صوفیان به خواجه نزدیک شد و او را به قتل رساند و چنین گفته شد که قاتل خواجه نظام الملک یکی از فدائیان اسماعیلی بود که به تحریک تاج الملک به قتل خواجه اقدام نموده است. جسد خواجه با تجلیل و احترام به اصفهان حمل گردید و در محلی که بعدها به نام «تربت نظام» مشهور شد دفن گردید و به فاصله ی کمتر از یک ماه هم، خود ملکشاه در شکارگاه بغداد در گذشت و کالبد او را به اصفهان حمل نمودند و در مجاورت آرامگاه خواجه نظام الملک به خاک سپردند. (هنرفر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۵۶-۵۷)
پس از ملکشاه، برکیارق (م ۴۹۸ هـ) فرزند ارشد او به پادشاهی رسید و سپس سلطان محمد فرزند دیگر ملکشاه از ۴۹۸ تا ۵۱۱، اداره ی حکومت را بر عهده گرفت و اصفهان همچنان پایتخت آنها بود و وزارت ایشان معمولاً با پسران خواجه نظام الملک، به نامهای عزالملک حسین و موید الملک و فخر الملک بود. (الراوندی، ۱۳۳۳ هـ، ص ۱۵۶-۱۵۸)
در ایام سلطنت سلطان محمد سلجوقی، اسماعیلیان [۶] از جنگهای پی در پی میان برکیارق و محمد و اوضاع مغشوش و متشنج ممالک سلجوقی استفاده کردند و در نقاط مختلف به تبلیغات علنی و قتل و آزار مخالفین روی آوردند ودر زمان درگیری میان محمود و برکیارق ومحمد، در اصفهان مردم را با انواع حیله ها به منازل می بردند و محبوس یا مقتول می کردند. به دنبال این اعمال خشونت آمیز باطنی ها [۷] ، عموم اصفهان شورش کردند و جمع کثیری از اسماعیلیه را در آتش انداختند و سلطان محمد نیز یکی از رهبران اسماعیلیه به نام احمد بن عبد الملک عطاش که اقامتگاه اودر شاه دژ بالای کوه صفه ی اصفهان بود را دستگیر نمود و به قتل رساند
پس از سلجوقیان ، خوارزمشاهیان تا سال ۶۲۸ هجری سلطنت کردند. آخرین پادشاه سلجوقی طغرل سوم در سال ۵۹۰ هجری از خوارزمشاه شکست خورد. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸هـ، ص۴۱۰-۴۱۱)
۲-۲-۶- در دوره خوارزمشاهیان
نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی به نام نوشتکین از مردم گرجستان بود. سپهسالار لشکر خراسان در زمان سامانیان او را خریداری کرد و در دوران فرمانروایی سلجوقیان به دلیل خرد و هوش سرشاری که داشت به جایگاههای عالی رسید و سرانجام به شحنگی خوارزم منصوب شد. وی نه پسر داشت که بزرگترین آنها قطب الدین محمد نامیده می شد.
سلطان سنجر سلجوقی در سال ۴۹۱ هجری، محمد را به جایگاه خوارزمشاهی رساند. وی مدت سی سال با آسودگی و آرامش در آن کرانه فرماندهی کرد. یک سال خود به دربار سنجر می آمد و یک سال، پسر خود اتسز (م ۵۵۱ هـ) را می فرستاد تا هنگامیکه درگذشت. (پرویز، ۱۳۵۱ هـ، ص ۲۰۵ – ۲۰۷)
خوارزمشاهیان دو دوره حکومت کردند. در دوره اول (۳۸۵- ۴۰۷ هـ)، حکومت در دست خانواده خوارزمشاهی، معروف به «آل مامون» بود و رئیس آن مامون محمد نام داشت که والی گرگان بود و در سال ۳۸۵ هجری به خوارزم حمله کرد و آنجا را به تصرف خویش در آورد و پس از او حکومت در دست افراد خانواده اش افتاد تا اینکه محمود غزنوی (م ۴۲۱ هـ) به خوازم حمله کرد و در سال ۴۰۷ هجری آنجا را اشغال نمود.
اما دوره دوم (۵۲۲-۶۵۶ هـ) با انقراض سجلوقیان آغاز می شود که مهمترین سلاطین آن علاء الدین تکش (م ۵۹۶ هـ) و آتسز و سلطان محمود و سلطان جلال الدین هستند و در این دوره، مغول به ایران حمل کرد و با غارتهای همه جانبه خود، چرخ تمدن اسلامی را متوقف ساخت. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م ، ۱۰/ ۲۶۷)
برخی تاریخ نویسان بر این باورند که اصفهان در دوره ی سلطنت خوارزمشاهیان از شهرهای آباد دنیا بوده است. آنها اشعار خاقانی، شاعر معروف قرن ششم را موید این گفتار می دانند که مطلع آن عبارت است از :
نکهت حوراست یا هوای صـفاهان جبهت جوز است یا لقای صفاهان
دولت و ملت جنا به زاد چو جوزا مادر بخت یگــــانه زای صفاهان
چون زر جوزائی اخـتران سپهرند سخته به میزان از کیای صفاهان
(کتابی، ۱۳۷۵ هـ، ۱/ پی نوشت)
۲-۳- ادیان و مذاهب
مورخین مذاهب وادیان بر این باورند که اهالی اصفهان از قدیم الایام از لحاظ اعتقادات مذهبی، به سه گروه تقسیم می شدند: یهودی، زرتشتی، مسیحی. (ابوالشیخ الانصاری، ۱۴۰۷ هـ ، ۱/۵۵)
معتقدین به دین یهود، از جمله یهودیانی بودند که بخت النصر (م ۵۸۸ هـ) پس از تسلط بر بیت المقدس، آنها را از سرزمینشان راند وایشان نیز اصفهان را به جهت تشابه در آب و هوا و طبیعتش با سرزمینشان، به عنوان مکان اقامت برگزیدند و جایگاهی که در آنجا مستقر شدند به یهودیه معروف گردید. (لافی الغریری، ۱۹۹۰م، ص ۵۴)
به باور هنری فیلد، مردم شناسی انگلیسی، یزدگرد به خواهش همسرش «شوشن دخت» یک اجتماع یهودی نشین در مرکز شهر اصفهان (گی) ایجاد کرد. گی که بعهدها «الیهودیه» یا «کوی یهودی ها» نامیده شد همان کوی اصفهان است که بازار بزرگی دارد و بیشتر مکانهای اسلامی این کوی در گذشته متعلق به یهودی ها بوده است. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۲)
دین زرتشت یکی دیگر از مذاهب رسمی اصفهانی ها بود. آنها به پرستش آتش می پرداختند و به برپایی آتشکده در جایگاههای متعددی اقدام نمودند و تا به امروز نیز برخی از این اماکن همچنان پابرجاست، البته بعد از اینکه اعراب، اصفهان را فتح کردند برخی از این آتشکده ها را به مساجد تغییر دادند
پس از فتح اصفهان به دست اعراب، دین اسلام در اصفهان و اطراف آن گسترش یافت و مسلمانان به ساختن مساجد در این شهر کمر همت بستند و مسجد خشینان اولین مسجدی بود که در اصفهان بنا شد. مذهب اهل سنن و بخصوص دو فرقه شافعی و حنفی در این خطه، طرفداران بسیاری را جلب نمود رهبری شافعیان را خاندان خجندی [۸] و رهبری حنفی ها را خاندان صاعدی [۹] بر عهده داشتند.
هر چند که شیعه مذهبان بسیاری نیز در این شهر ساکن بودند اما غالب مردم، سنی مذهب بودند (ابوالشیخ الانصاری، ۱۴۰۷ هـ ، ۱/۵۷ – ۵۸)
در ایران قرن چهارم ادیان قدیم هنوز قوت و انتشار داشت چنانکه در بسیاری از نواحی ایران، دین عیسوی و یهودی و زرتشتی منتشر بود. و از این میان آیین زرتشتی بیش از سایر ادیان رواج داشت. زرتشتیان و سایر ادیان در اجرای مراسم خود آزادی داشتند و حتی رسوم آنان در میان عامه ی مردم بعضی نواحی هم رایج بود به طوریکه مردم در اعیاد زرتشتی، بازارها را تزیین می کردند و در نوروز و مهرگان با مجوس عید می گرفتند و عدد ماهها و روزهایشان مانند زرتشتیان بود.
تعداد یهودیان هم در ایران قرن چهارم و آغاز قرن پنجم بسیار بود چنانکه بنا بر بعضی اقوال در اصفهان پانزده هزار یهودی زندگی می کردند و معمولاً رئیس یهودیان را در طرف شرق ممالک اسلامی «راس الجالوت» می نامیدند که در بغداد سکونت داشت. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۱/۲۳۱-۲۳۲)
مذاهب اسلامی ایران در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دنباله ی مذاهب قرون گذشته بوده است. اما این دوره، زمان استقرار وضع مذاهب و انتخاب بعضی و ترک برخی دیگر بوده است. از جمله مذاهب اسلامی در این زمان می توان به شافعیه، حنفیه، نجاریه، ظاهریه، ثوریه، شیعه اثنی عشری، شیعه غالیه، اسماعیلیه و معتزله و … اشاره کرد.
وضع شیعه در قرن چهارم و قرن پنجم از میان سایر قرون ممتاز است زیرا در این دوره بر اثر غلبه ی سادات طالبیه و امرای آنان از قبیل اسفار و ماکان و مرداویج و آل بویه، قسمت بزرگی از ایران تحت سلطه ی دولتهای طرفدار تشیع یا دولتهای غیر مزاحم نسبت به شیعه قرار داشت البته پس از غلبه ی سلطان محمود غزنوی و تسلط سلاجقه بر ایران شیعه دچار مخالفت سخت دولتها واقع گردید. (همان، ۱۳۷۱ هـ، ۱/۲۴۳-۲۴۴)
در اصفهان با وجود حکمرانان شیعی آل بویه، این شهر همچنان از پایگاههای استوار اهل سنت خصوصاً حنبلیان بود و با شهر قم که از مراکز عمده ی شیعیان در مرکز ایران محسوب می شد گاه و بیگاه درگیری داشت. در سال ۳۴۵ هجری بر اثر همین اختلافات مذهبی، آشوبی بزرگ در اصفهان در گرفت واصفهانیان بر علیه مردی قمی که خلفای اسلامی را دشنام داده بود شوریدند و اموال تاجران قم را به غارت بردند. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م، ۸/۵۱۷)
درگیری سنیان اصفهان با شیعیان قم از جمله رویدادهای مهم در اوضاع اجتماعی اصفهان در آن زمان محسوب می شد. چنین به نظر می آید که توجه صاحب بن عباد وزیر ادیب و با اقتدار این دوره در اعزام مبلغان مذهبی به اصفهان و ترویج عقاید معتزلی به منظور سازش دادن عموم مردم با حکومت شیعی و آگاه ساختن توده های متعصب بوده است. (اصفهانی، ۱۳۷۷ هـ، مقدمه)
رواج مذهب حنبلی در اصفهان، به احتمال زیاد از هنگام اقامت صالح پسر بزرگ احمد بن حنبل (م ۲۶۵ یا ۲۶۶ هـ) در اصفهان و اشتغال او به امر قضاوت در این شهر به فرمان خلیفه ی عباسی بوده است. پس از آن ظهور محدثان و فقیهان بزرگ حنبلی در میان اصفهانیان و به خصوص خاندان منده، همچون محمد بن یحیی بن منده اصفهانی (م ۳۰۱ هـ)، ابو یعقوب اسحق بن محمد (م ۳۴۱ هـ)، ابو عبدالله محمد بن اسحاقی بن منده (م ۳۹۵ هـ) و پسرش عبد الرحمن ابن منده (م ۴۷۰ هـ)، این شهر را به یکی از مراکز بزرگ حنبلیان در مشرق زمین تبدیل کرد (پور جوادی، ۱۳۶۸هـ، ص ۲۲)
نیمه ی دوم قرن پنجم و تمام قرن ششم، دوره ی تعصب و غلبه ی متعصبین، شدت اختلافات دینی، تخریب کتابخانه های مذاهب مختلف ضمن زد و خوردهای متعصبانه، ترویج علوم دینی و افزایش شمار علمای مذهبی وفقها و قدرت آنها و دخالت ایشان در امور سیاسی و حکومتی و در نهایت، تحریم فلسفه و علوم عقلی می باشد. موضوع مهمی که در این دوره قابل بحث و دقت است توجه سلاطین به سیاست دینی و دخالت در عقاید و آراء مردم است. در دوره ی پیشین پادشاهان در عین آنکه ممکن بود شخصاً مردم دینداری باشند عقاید دیگران را به دیده ی احترام می نگرییستند و با آنان تعصب ودشمنی نمی ورزیدند و کسی را مجبور به داشتن عقیده ای یا ترک عقیده ی خود نمی کردند. در اغلب مواقع اتفاق می افتاد که افرادی از مذاهب و ادیان مختلف از قبیل زرتشتی و مانوی در دستگاههای سلاطین زیاری و یا دیلمی به سر می بردند و هیچیک با دیگری اختلاف و دشمنی نداشتند. اما از آغاز قرن پنجم که دوره ی تسلط ترکان غزنوی است وضع دگرگون شد و پادشاهان غزنوی، روش دیگری که عبارت از تمسک به ذیل دیانت و غالباً تظاهر دروغین به دین بود را پیش گرفتند. سلاجقه بر مذهب حنفی بوده و خلفای بغداد را جانشینان حقیقی پیامبر می دانسته و در احترام و تقویت و تایید آنان مبالغه می کردند، و به همین جهت با شیعیان و باطنی ها که خلیفه بغداد را به حق نمی دانستند مخالفت و دشمنی سخت می ورزیدند. در واقع تقویت و تایید خلیفه بغداد از آغاز تسلط سلاجقه بر ممالک اسلامی آغاز شد. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۲/۱۳۶- ۱۳۷)
۲-۴- علوم و معارف
اکثر کتابهایی که موضوع آنها اصفهان و بیان اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن است مطالب خود را با بیان مزایا و فضایل معنوی و مادی این شهر آغاز نموده اند. نعمتهای بی شمار خداوند همواره از دوران باستان شامل حال این خطه بوده و کمتر نویسنده ای از ذکر این دوران چشم پوشیده است. (اصفهانی، ۱۹۳۱ م، ۱/۱۰)
بنا بر برخی شواهد تاریخی، اصفهان از دوران باستان در علم و دانش یدطولایی داشته است. در آن دوران گنجینه ای از کتابهای پهلوی را در مکانی به نام سارویه[۱۰] مدفون کرده بودند، آنها کتابها را بر روی پوسته درخت توز می نوشتند این گنجینه علمی از کتب پهلوی در عصر اسلامی کشف گردید. (المافروخی الاصفهانی، بی تا، ص ۹۱-۹۲)
خطه اصفهان از قرن چهارم هجری همزمان با وزارت چند تن از بزرگان علمی و سیاسی ایران، بیش از پیش مهد علوم و معارف گردید شخصیتهای برجسته ای همچون ابن عمید تازی نویس بزرگ ایرانی (م ۳۶۰ هـ) و پسرش ابوالفتح ملقب به ذوالکفایتین (م ۳۶۶ هـ) صاحب بن عباد ادیب و حامی ادبا (م ۳۸۵ هـ) و ابن سینا (م ۴۲۸ هـ) فیلسوف و

دانلود با لینک مستقیم


اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری