ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق درمورد دین و حقوق بشر 10ص

اختصاصی از ژیکو تحقیق درمورد دین و حقوق بشر 10ص دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 12

 

دین و حقوق بشر

مانی که جایزه ی صلح نوبل سال 2003 میلادی به شیرین عبادی اختصاص یافت و او در اظهار نظری به این مناسبت، اسلام را با حقوق بشر سازگار دانست، بحث در این باره بالا گرفته است. هدف نوشته ی زیر زدودن برخی ابهامها در بررسی گفتمانهای مربوط به این موضوع است. در این نوشته، که موضوع اصلی آن روش تحلیل گزاره ها با نظر به گفتمان بستر ساز آنهاست، گزاره ی سازگاری دین و حقوق بشر در سطح گفتمانهای نظری، همگانی و ایدئولوژیک استراتژیک بررسیده شده و برنموده می شود که برخورد متناسب با هر گزاره ای تابع تشخیص گفتمانی است که بستر آن را تشکیل می دهد.

موضوع سازگاری دین و حقوق بشر به لحاظ نظری

نکته ی نخست در مورد سازگاری یا ناسازگاری دین با حقوق بشر این است که دینها عمدتاً باستانی اند، حقوق بشر اما پدیده ای است نو که درست در آنجایی رخ نموده و بالیده، که جایگه گسست از حقوق کهن دینی ـ عرفی و نحوه ی نگرش آن به انسان بوده است. حقوق بشر مفهومی است شکل گرفته در عصر جدید. پیشینه ای که در گذشته دارد تا همان حدی است که شیمی در کیمیاگری دارد، یا اگر بخواهیم گشاده دست باشیم، می توانیم بگوییم تا آن حدی که فلسفه ی عصر جدید ریشه در فلسفه ی سده های میانه و دوران کهن دارد. فلسفه ی جدید با گسستهای انقلابی آغاز شده است. نامهای فرانسیس بیکن، رنه دکارت، دیوید هیوم و ایمانوئل کانت همه یادآور گسستهایی قطعی اند. گسست شاخص عصر جدید، گسست از عبودیت است، باور به آزادی انسان است و تلاش انسان برای این که سرفراز باشد و خود سرنوشت خویش را تعیین کند. دین یعنی عبودیت و عبادت. عصر جدید گسست از دین است.

مشخصه ی عمده ی این گسست اما نه دین ستیزی و دین زدایی، بلکه دستکاری هایی در دین است تا باورهای دینی در کار انسان عصر جدید بی سامانی پدید نیاورند. دستکاری دین همیشه وجود داشته است، هر سلطانی دین را متناسب با سلطنت خود می کرده و هر فرقه ای تفسیری از آن به دست می داده، تا همخوانش کند با بنیادهای فکر فرقه ای و جریان و الزامهای رقابت با پیرامونیان دستکاریهای جدید از دستکاری های کهن “ صادقانه “ ترند : تفسیر جدید معمولاً با حق انسانی تفسیر می آغازد و لزوم تداوم منش دینی و در نتیجه لزوم همخوان شدن آن با نیازهای تازه. دستکاری های کهن این چنین نبودند. می گفتند این است و جز این نیست و همیشه این گونه بوده است. عده ای گردن می نهادند، عده ای سرکشی می کردند و عده ای نیز سکوت می کردند و منتظر تغییر وضعیت می ماندند. بندگی خاستگاهی زمینی دارد. اگر جامعه ی بشری به گونه ای شکل می گرفت و تکامل می یافت که در آن کسی بنده ی کسی نمی شد، در صورتی که دینی وجود داشت، کاملاً متفاوت با این شکلهای شناخته شده ی آن بود. آن دین مفروض مشکلی با حقوق بشر ـ که فرض می کنیم انسانهای از آغاز آزاد نیز می دانستند چیست ـ نداشت، یا اگر داشت از جنسی دیگر بود، یعنی مشکل جز اینی بود که بر ما آشناست و در نهایت از آن رو پدید آمده که حقوق بشر مفهومی است با خاستگاهی بیرون از قاموس دینی و بیرون از آن محیط سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی ای که پذیرای پیدایش و رشد عبودیت بوده است.

این غریبگیای است تا حد تقابل، اما نه از نوع تقابل کیهان شناسی جدید با آن کیهان شناسی کهنی که هر چند تقدسی دینی داشت و درمتنهای کانونی دینی بازتاب یافته بود، اما می شد آن را فرعی و عارضی دانست و بطلان آن را ضربه ای به دستگاه اندیشگی دینی تلقی نکرد. حقوق بشر مشکل دارد با اصل دین، که عُبودیت است. از دیدگاه عبودیت ذاتی انسان، این موجود هیچ حقی ندارد، نه در برابر فرمانروای کیهانی و نه فرمانروای زمینی که سایه ی اوست، دست کم در آنجایی که علمای دین تأییدش می کنند.از دیدگاه عبودیت، انسان فاقد مصونیت است ؛ نه مصونیت روانی. شخصیتی دارد، نه مصونیت جسمی. باید معروف را بپذیرد و از منکر دوری جوید، و گرنه مجازات می شود. در این حال مجاز نیست اصل آزادی فردی را در برابر فرمان دین بگذارد.

موضوع حقوق بشر، انسان چونان انسان است. در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مجموعه ای از آزادیها برشمرده شده که حق هر انسانی اند. ماده ی نخست اعلامیه با صراحت می گوید : « تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند. » و ماده ی دوم بر این مبنا قید می کند : « هر کس می تواند بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین عقیده ی سیاسی یا هر عقیده ی دیگر، و همچنین منشأ ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. »این بینش با نگرش دینی، خاصه در نوع توحیدی، آن ناسازگار است. دینهای توحیدی فقط با یکتادانی آفریدگار و یکتاپرستی مشخص نمی شوند. مشخصه ی تاریخی و تاریخ ساز آنها این بوده است که پیروانشان فقط خود را بر حق دانسته و خارج از دایرهی آیین خویش را گمراهی و تباهی میدانستهاند. از منظر این دینها، در دورهای که هنوز عصر جدید آنها را وادار به همسازی با پیامدهای ادراک آزادی نکرده، نمی توان حکم کرد که همه ی انسانها، با هر دین و عقیده ای، از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابر اند

حقوق بشر را اگر نه به انسان چونان انسان، بلکه به انسانهای مشخصی برگردانیم که به عنوان شهروند تابع نظم سیاسیِ مشخصی هستند، به سخنی دیگر اگر نه از یک ایده ی انتزاعیِ حق، بلکه از نظم سیاسی و تلاش برای دموکراتیک کردن جامعه و سیاست عزیمت کنیم، باز در مورد برداشت دین از حقوق بشر به نتیجه ی مشابهی می رسیم. نظم سیاسی و اجتماعی ای که دین ارزشهای خود را در آن متجلی می بیند، آنی نیست که بتوان آن را دموکراسی ای دانست که بودش یابیِ حقوق بشر تابع بودش یابیِ آن است. پس کلاً می توان گفت که دین اصیل سنتی، یعنی آن دینِ دستکاری نشده توسط عصر جدید، درکی از حقوق بشر نداشته است، زیرا حقوق بشر با گسست از منشِ عبودیت پا گرفته است، اما آن دین بر بنیادِ عبودیت بوده است. اگر منشِ عبودیت با انقلابهای فکری و سیاسی عصر جدید در هم نمی شکست، هزاران سال هم اگر می گذاشت در واتیکان یا قم مفهومی به نام حقوق بشر زاده نمی شد.

موضوع در سطح گفتار همگانی


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق درمورد دین و حقوق بشر 10ص

مقاله درباره آشنایی با دین زرتشت

اختصاصی از ژیکو مقاله درباره آشنایی با دین زرتشت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 12

 

مقالة:

آشنایی با دین زرتشت

پاییز 1386

فهرست:

زرتشت، مزدیسنا

وضعیت زرتشتیان در دوران پیش و پس از اسلام

جمعیت زرتشتیان

آیینهای زرتشتیان

زرتشت، مزدیسنا

 

آتشکده یزد

مزدیسنا نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، زرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهٔ مزدا است. مزدا هم همان خدای یگانه‌است. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوُ می‌باشد و ضدِ آن واژهٔ وی-دَئِوُ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۴۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایه‌گذاری شد.

زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش چندخداباور آریائیان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمده‌است.[۱]. همچنین به مزدیسنان بهدین نیز می‌گویند.

عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانه‌اند و از یکتاپرستی سرچشمه می‌گیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشت‌هایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده[۲] و مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شده‌اند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است[۳] نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخش‌های گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بوده‌است.

خدای نیک‌سرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که بمعنی سرور دانا است و پرستیده می‌شود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریبا همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است[۴]. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی می‌کند[۵] که نص صریح گاتها است[۶]. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان[۷] و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست می‌دانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها می‌نامند نه یک خدا.

وضعیت زرتشتیان در دوران پیش و پس از اسلام

وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفته‌اند.


دانلود با لینک مستقیم


مقاله درباره آشنایی با دین زرتشت

مقاله درباره دیدگاه فروید درباره منشا دین

اختصاصی از ژیکو مقاله درباره دیدگاه فروید درباره منشا دین دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله درباره دیدگاه فروید درباره منشا دین


مقاله درباره دیدگاه فروید درباره منشا دین

لینک پرداخت و دانلود در "پایین مطلب"

 فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحات:17

درباره منشا دین

دیدگاه فروید درباره ی منشاء دین: فروید ترس را منشا اعتقاد به خدا و پیدایش دین پنداشته واین نظریه که گاهی آن را به مارکس نیز نسبت می دهند، بسیار قدیمی و کهنه است و به روایت مورخان نخستین بار از سوی یک شاعر رومی به نام »تیتوس لوکریتوس« ، متوفای 99 میلادی، به صورت یک تخیل شاعرانه ابراز گردیده است که »لوکریتوس« در شعر خویش سروده است:

دیدگاه فروید درباره ی منشاء دین: فروید ترس را منشا اعتقاد به خدا و پیدایش دین پنداشته واین نظریه که گاهی آن را به مارکس نیز نسبت می دهند، بسیار قدیمی و کهنه است و به روایت مورخان نخستین بار از سوی یک شاعر رومی به نام »تیتوس لوکریتوس« ، متوفای 99 میلادی، به صورت یک تخیل شاعرانه ابراز گردیده است که »لوکریتوس« در شعر خویش سروده است: »نخست ترس بود که خدایان را آفرید« و فروید بعد از آن شاعر، سعی کرده همین تخیل را با استفاده از مبانی روانکاوی ساخته ی خود به صورت یک واقعیت علمی درآورد واز جمله چنین می گوید: »حوادث بی حس و سوانح بی رحمی که حیات ما را تهدید می کنند،‌اگر آنهارا به طبیعت کر وکور نسبت دهیم احساس ناامنی و بی پناهی به شدت ما را آزار می دهد. زیرا هیچ راهی برای کنار آمدن یامقابله با آن نیروهای بی روح وانعطاف ناپذیر وجود ندارد، اما اگر آن نیروها به موجودات ذی شعور و دارای عواطف نسبت دهیم،در صورت لزوم خواهیم توانست از طریق التماس و عبادت و قربانی ها، دل آن موجودات زنده را به دست آوریم« . آنگاه فروید دیدگاه خود را اینگونه خلاصه می کند:»آدمیان به جای همه ی عوامل ترس آفرین به منشا مشترکی معتقد گشته و آن را خدا نامیدند ودرحقیقت خدا مخلوق انسان است نه خالق او«(1)
فروید در تحلیل خود دو امر مربوط به دین (یعنی احساس نیاز به دین و منشا به وجود آمدن دین) را با هم اشتباه گرفته است. به علاوه اگر منشا دین ترس می بود می بایستی ترسویی ملازم دینداری ودلاوری منافی دینداری باشد وترسوترین انسانها دیندارترین آنها و دلاورترین انسانها دورترین آنها از دین باشد، در صورتی که تاریخ ا دیان عینا عکس اینها را نشان می دهد و اما این عبارت فروید که : »در حقیقت خدا مخلوق انسان است نه خالق او!« که ژرژ پولیستر نیز در مقدمات فلسفه آن را تکرار می کند، بی گمان نشانگر این است که آنان حتی از ساده ترین و معروف ترین اصطلاحات فلسفی یعنی تفاوت های »وجودخارجی« و »وجود ذهنی« ناآگاه بوده اند. زیرا آنچه انسانها را آفریده است - نه وجود ذهنی بلکه - وجود خارجی خداست؛ و آنچه انسانها د رذهن خود پیدا کرده اند، وجود ذهنی - نه وجود خارجی خداست - و اگر تصور اشیا، خلق کردن آنها شمرده شود؛ پس هر کودکی آسمان و زمین و زمان و پدر ومادر خود و وجود خودش راهم خلق کرده است!
استنباط فروید از روانکاوی : در غالب جوامع اتفاق می افتد افرادی در خانواده هایی به دنیا می آیند که علت فقر وبی بضاعتی امکان تامین خواسته ها و امیال غریزی (اعم از جنسی و غیره) را ندارند و برای امکان ایجاد تامین آن خواسته ها، استعدادهای نهفته ی خود را به کار می اندازند و برخی از آن استعدادهای نیرومند و نافذ، مستقیما در راه اندوختن سرمایه های مادی و برخی در راه اندوختن سرمایه های معنوی و هنری مانند شعر و نقاشی واختراعات و ابتکارات و علوم و معارف به کار انداخته می شود. در نتیجه نوابغی در شعر و فلسفه و همچنین اختراعات و ابتکارات و صنایع محیر العقول از خانواده های فقیر و بی بضاعت به وجود آمده اند و اکثر فلاسفه و نوابغ و رهبران جنبشهای عظیم جهانی ازخانواده های بی بضاعت سر بیرون آورده اند. فروید همین امر طبیعی و معروف ومعلوم العله را یک معادله ی چند مجهولی پنداشته و آن را دستگاه روانکاوی ساخته ی خود قرار داده و با کمال تعجب نیل به مقام پیامبری ورسالت سماوی را هم مشمول همین قاعده نموده و گفته است:»غرایز وقتی به علت نبودن امکانات ارضا نگردید و سرکوب و پس رانده شد به روان ناخودآگاه شخص نقل مکان می کند واز آنجا به صورت فعالیتها و رفتارهای مقبول جامعه خود را بروز می دهند و خلاقیتهای علمی و هنری و همچنین پیامبری همه و همه تصعیدو پالایش وتجلی همان نیاز سرکوب شده ی جنسی است و منشا دین،‌عقده و نیاز سرکوب شده ی جنسی پیامبران است«(2)
* نقد نظریه ی فروید درباره ی منشاء دین: فروید - این دانشمند یهودی تبار - درحالی خود را به صحنه ی تحقیق در »منشاء ادیان« انداخته،که نه تنها از ویژگیهای تمام پیامبران ادیان بلکه از ویژگی ها وخصوصیات زندگی پیامبر دین خود یعنی موسی (ع) هم آگاهی نداشته است و به هنگام طرح این نظریه از خود سئوال نکرده است (ع) در حالیکه دوران طفولیت و نوجوانی خود را در دربار فرعون گذرانده است، و در آغاز جوانی هم با دختر شعیب ازدواج کرده و بعد از مدتی همراه همسرش از مدین به سوی مصر رهسپار گشته، و در وسط راه بر قله کوه طور ناگاه وحی بر او نازل گردیده وابلاغ پیامبری و دستور انجام دادن وظایف پیامبری به او داده شده است،‌آیا چه میل سرکوفته ای داشته که به شکل والای پیامبری بروز کرده است و موسی (ع) در این زمینه ها روانکاوی با هزاران مرد بنی اسرائیلی و قبطی و مدنی که در سن او ازدواج کرده اند و زندگی پایین تری نیز از او داشته اند چه فرقی داشته است؟ و اگر موسی (ع) تفاوتهای دیگری نمی داشت و در وسط راه برگشتن به مصر و بر قله کوه طور وحی بر او نازل نمی شد، واز راه اعجاز در برابر چشمانش عصا و مار به یکدیگر تبدیل نمی شدند و موسی بدون اینکه هیچ تفاوتی با دیگران داشته باشد، پیامبر می شد و هزاران افراد دیگر که در جمیع جهات و شرایط،‌مساوی او بودند به حال خود باقی ماندند، آیا ترجیح بدون مرجع و نامساوی بودن مساوی ها روی نمی داد؟ و آیا هاضمه ی پیروان فروید چنین تضاد وتناقضی را هضم می کند؟ آیا معقول است که امیال سرکوفته و به ویژه میل سرکوفته ی جنسی در وجود عیسی (ع) به صورت پیامبری تجلی کرده باشددر صورتی که عیسی (ع) درتمام عمرش با تمام امکاناتی که داشت با هیچ زنی ازدواج نکرد و هرگز به سوی تجملات زندگی و هواها و آرزوهای مادی تمایلی نداشت وعموم پیروانش را به زهد وپارسایی و پرهیز از سرمایه داری و دوری از تمایلات نفس توصیه فرموده است واگر به زندگی مرفه و اشرافی مایل بود با رومی ها و یهودی ها کنار می آمد وتمام وسایل یک زندگی اشرافی رادر اختیار او قرار می دادند


دانلود با لینک مستقیم


مقاله درباره دیدگاه فروید درباره منشا دین

رابطه عقل ( علم و دین )

اختصاصی از ژیکو رابطه عقل ( علم و دین ) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 7

 

رابطه «علم» عقل و دین

بحث رابطه علم و دین یکی از مباحث است که در فلسفه دین مطرح می شود و از مباحث کلام جدید نیز می تواند با شد،زیرا یکی از مهم ترین وظائف علم کلام تبیین گزاره های دینی و دفاع از گزاره های دینی است. پس هر بحثی که دین و گزاره های دینی را زیر سوال برده و به چالش بکشد،در حوزه مباحث کلامی خواهد بود و متکلم وظیفه دارد ازآن دفاع کند.

سابقه بحث رابطه میان دین وعقل

در صدر اسلام در قرن اول ودوم این بحث مطرح بود، عده ای مثل معتزلی ها عقل گرا شدند،به عقل بهادادند. و عده ای مثل اخباری ها ظاهر گرا شده و عقل را به کلی تعطیل کردند. در این میان عده ای می خواستند در کنار دین داریشان،جانب عقل را نیز رعایت کنند، در موارد تعارض، ظواهر دین را بتاویل ببرند. این یکی ازمباحثی است که در گذشته مطرح بوده، ولی پس از رنسانس و پیشرفت سریع علم و دانش در مغرب زمین این بحث اهمیت زیادی پیدا کرد. در عصر حاکمیت کلیسا زمانی که علم و دانش به تدریج پیشرفت می کرد، تعارضاتی بین داده های علمی از یک طرف و گذاره های دینی از طرف دیگر، پیش می آمد، به تدریج جانب علم تقویت و جانب دین تضعیف می شد. این روند تا قرن بیستم ادامه یافت، اما از قرن بیستم به این طرف می توان گفت که معادله به نفع دین بهم خورد.

محور و قلمرو دانش بشری

الف- قلمرو عقل نظری ب- قلمرو عقل عملی « بحث اخلاق وبحث حقوق»

در قلمرو عقل نظری چهار نوع علم داریم1 – علم عقلی محض« ریاضیات،منطق و فلسفه» 2 – علم تجربی«اعم از علوم تجربی وانسانی» 3– علم تاریخ 4– علم عرفان

تقابل گزاره های دینی با علوم چهار گانه

داده های وحیانی وگزاره های دینی می توانند با هر یک از این علوم تقابل ایجاد کنند، بنابر این هر گاه از رابطه علم ودین، یا تعارض بین آنها سخن می گویم، منظورمان اعم از علوم عقلی، تجربی، تاریخی وشهودی است البته بین دین وعلوم عقلی محض مثل ریاضیات یا منطق تعارضی وجود ندارد ودانشمندان منطق وعلم ریاضی تا کنون مدعی چنین اختلاف نبوده ا ند.

تقابل بین دین و فلسفه

بعضی از فیلسوفان مدعی هستند که گاهی ما از طریق روش های عقلی به پاره ای از امور دست می یابیم که در تعارض مستقیم با مسائلی است که در گزاره های دینی و مذهبی یافت می شود، مثل اصل وجود خدا ،مسئله شر، مسئله اختیار و جهان پس از مرگ. در اینجا بخاطر رعایت اختصار یکی از این چهار موارد فوق را بیان می داریم، زندگی پس از مرگ یکی از گزاره های دینی است که با برداشت بعضی از فلاسفه در تعارض است، ممکن است عده ای از فیلسوفان استدلال کنند که انسان با مردن نیست و نابود می شود؛ یعنی این طور نیست که انسان آمیخته ای از بدن وروح باشد و با مردن از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال یابد؛ زیرا انسان تنها یک ساختار دارد و آن ساختار مادی است که با مردن نیست ونابود می شود. بنابر این اگر کسی بتواند این مسئله را با دلیل عقلی ثابت کند، با گزاره های دینی و مذهبی سازگاری ندارد؛ زیرا در تمام ادیان الهی در غرب و شرق عالم، زندگی پس از مرگ را تصویر کرده اند و معتقید هستند که پس از این عالم، عالم دیگری نیز وجود دارد که آنجا انسانها به پاداش و کیفر اعمال شان می رسند.

تعارض بین دین و علوم تجربی

گفته شد که مراد از علوم تجربی اعم از علوم طبیعی و انسانی است. یکی از شاخه های علوم طبیعی کیهان شناسی است، ممکن است بین گزاره های دینی وکیهان شناسی تعارضی به وجود آید؛ مثلا یکی از گزاره های دینی ما این است که [هو الذی خلق السموات والارض فی ستته ایام] او کسی است که آسمانها وزمین را در شش روز آفرید. در دین یهودیت هم ، همین عقیده وجود دارد. کیهان شناسان در اینجا به مخالفت بر خاسته و این را امری غیر ممکن می داند.

در زیست شناسی، بر طبق بعضی از آیات قرآن و باورهای مسیحیان و یهودیان خلقت آدمی این گونه است که [ ولقد خلقنا الا نسان من صلصال] خداوند یک دفعه انسان را« از گل خشکیده ای» آفرید، یعنی سیر تکا ملی را طی نکرده است،در حالیکه داروین وپیروانش انسان را به خاطر قرائن و شواهد زیادی که بین او و میمون وجود دارد تکا مل یافته نسل میمون می داند. بنائا طبق گفته دین، قدمت انسان در روی زمین چیزی حدودی شش هزار سال وطبق نظریه داروین اگر درست با شد چیزی حدود سی میلیون سال باید برای موجودی بنام انسان قدمت قائل شد.

تقابل میان دین و علوم انسانی

علوم انسانی خود دارای بخش های مختلفی است که در هر کدام مسائلی قابل طرح و بر رسی است. یکی از این بخش ها، جامعه شناسی است که امروزه از جایگاه ویژه ای بر خوردار است. سئوالی که در این رابطه مطرح می شود این است که آیا دین می تواند در جامعه نقش ایفا کند یا نه؟ ممکن است عده ای قائل باشند که دین نمی تواند هیچ نقشی را در جا معه ایفا نماید، در حالیکه دین مدعی است که من توانایی اجرای چنین نقشی را دارم. اینجا سئوال دیگری مطرح می شود که آیا نقش دین در جامعه یک نقش مثبت است یا جز مزاحمت کاری ندارد؟ ممکن است که عده ای از جامعه شناسان بگویند: هر جا که پای دین در میان است، جز جنگ و خونریزی چیزی دیگری به دنبال ندارد؛ مثلاجنگ های مذهبی دراروپا، جنگ های صلیبی و یا جنگ های که مسلمانان کرده اند تماما عاملش تعصبات دینی است. پس دین در جامعه نقش مخربی دارد. در حالی که ما معتقیدیم که دین برای رشد و تعا لی انسان آمده وثمره ای جز پیشرفت و تکامل برای جامعه ندارد.

را ه حل های ارائه شده برای رفع تناقض میان علم و دین

سه دیدگاه مختلف برای حل تعارض بین علم ودین ارائه شده

الف- نظریه استقلال:گروهی قائل هستند که این دو مقوله در زمینه های مختلفی چون موضوع، روش و هدف دو حیطه کاملا مستقل دارند وبا هم متفاوت هستند.

ب- نظریه تعارض: این عده عقیده دارند که علم ودین مستقل از یکد یگر نیستند، وهمان طور که علم از واقع خبر می دهد، دین نیز از واقع خبر می دهد، ولی مثل یکدیگر نستند، یعنی علم در حیطه های وارد می شود که ممکن است دین هم درآن جا گزاره ای داشته


دانلود با لینک مستقیم


رابطه عقل ( علم و دین )

مقاله دین یهود و جرائم کیفری در آن

اختصاصی از ژیکو مقاله دین یهود و جرائم کیفری در آن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله دین یهود و جرائم کیفری در آن


مقاله دین یهود و جرائم کیفری در آن

لینک پرداخت و دانلود در "پایین مطلب"

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحات:27

در نظام‏هاى حقوقى غیردینى «جرم» و «گناه» دو مقوله جدا از هم‏اند و بین این دو هیچ ربط و نسبت مستقیمى وجود ندارد. «جرم» در رابطه فرد با افراد دیگر و جامعه معنا مى‏یابد؛ در اینجا جرم رفتارى (به صورت فعل یا ترک فعل) مخالف نظم جامعه است که قانونگذار ارتکاب آن را منع مى‏کند و براى آن ضمانت اجرا (به صورت مجازات یا اقدامات تأمینى) در نظر مى‏گیرد.

در نظام‏هاى حقوقى دینى، که بارزترین مصداق آن را مى‏توان در دو دین شریعت‏مدارِ اسلام و یهودیت سراغ گرفت، تفکیک مفهوم جرم و گناه دشوار است؛ چرا که خاستگاه این هر دو یکى است و قانونگذار الاهى است که هر دو را ممنوع مى‏کند. در این نظام‏ها، ماهیت تمام احکام یکى است و بین جرم (تجاوز نامشروع به حقوق دیگران و جامعه) و گناه (تعدى نسبت به شریعت خدا) جز در حوزه ضمانت اجرا، تمایزى نیست. بااین‏همه، به نظر مى‏رسد در حقوق یهود درک و تشخیص این تمایز دشوارتر از سایر نظام‏هاى دینى باشد؛ چرا که ارتکاب هر یک از محرمات مجازاتى را در پى دارد؛ با این تفاوت که برخى از این مجازات‏ها را دادگاه آسمانى صادر مى‏کند (گرچه حکمِ آن در همین زندگى دنیوى به صورت مرگ ناگهانى و غیره اجرا مى‏شود).

دانشمندان یهودى شریعت موسى را مشتمل بر 613 حکم دانسته‏اند که از این تعداد 248 حکم درباره واجبات است و 365 حکم مربوط به محرمات. محرمات خود بر دو دسته‏اند:

  1. برخى از محرمات داراى مجازات دنیوى نیستند؛ براى این محرمات کفاره یا قربانى یا مجازات الاهى در نظر گرفته مى‏شود.
  2. برخى از محرمات مجازات دنیوى دارند؛ یعنى دادگاه با شرایط اثبات و آیین دادرسى خاص خود براى این جرایم مجازات خاصِ مقرر در شرع را اعمال مى‏کند.

آنچه به موضوع گفتار ما مربوط مى‏شود همین بخش اخیر است.

براساس تلمود، هیچ عملى جرم و در نتیجه قابل مجازات نیست مگر آنکه در تورات هم ارتکاب آن منع، و هم براى آن مجازات تعیین شده باشد. ازاین‏رو، براى مثال، براى اجراى حکم مجازات درباره قاتل باید دو حکم در شریعت موجود باشد؛ یکى «قتل نکن» (خروج، 20:13)، و دیگرى «قاتل باید کشته شود» (اعداد، 35:16ـ21). به گفته تلمود، اگر منع از عمل موجود نباشد، حتى اگر به صراحت مجازات نیز تعیین شده باشد، عمل جرم به معناىِ خاصِ آن نیست و مجازات ذکر شده به مجازات آسمانى تعبیر مى‏شود.(1


دانلود با لینک مستقیم


مقاله دین یهود و جرائم کیفری در آن