ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

ژیکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد زندگانی حضرت امام موسی کاظم

اختصاصی از ژیکو تحقیق در مورد زندگانی حضرت امام موسی کاظم دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

دسته بندی : وورد

نوع فایل :  .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )

تعداد صفحه : 4 صفحه


 قسمتی از متن .doc : 

 

زندگانی حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام )

1. حضرت امام موسی بن جعفر ( ع )

نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنیه آن امام " ابوالحسن "و " ابوابراهیم " است . شیعیان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم ( ع ) روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سیزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترین دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسید ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است ، البته غیر از حضرت ولی عصر (عج (

2. صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت

حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود . دن شریفش از زیادی عبادت ضعیف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصدیق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نیاکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کیسه ای ) سیصد دیناری و چهارصد دیناری و دو هزار دیناری می آورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم می کرد . از حضرت موسی کاظم روایت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش می کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن می کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسیار خشن پوش و روستایی لباس بود " و این خود نشان دیگری است از بلندی روح و صفای باطن و بی اعتنایی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنیا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود . همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک می کرد . برخی از فقرای مدینه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد - به کرم و بزرگواریش پی بردند و آن وجود عزیز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت . قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد می آمدند و از روی شوق و رقت گریه می کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گرامیش را - روی در روی - بد می گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبرو می شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح می آورد ، و تنبیه می فرمود . تاریخ ، برخی از این صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همین جا پیدا شد . کاظم یعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . این رفتار در برابر کسی یا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی یا به تحریک دشمنان به این کارهای زشت و دور از ادب دست می زدند . رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن می ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خلیفه ستمگری - پیش می آمد ، امام کاظم ( ع ) می فرمود : " قل الحق و لو کان فیه هلاکک " یعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگویی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شایسته دیگر خود - نمونه بود . با فقرا می نشست و از بینوایان دلجویی می کرد . بنده را با آزاد مساوی می دانست و می فرمود همه ، فرزندان آدم و آفریده های خدائیم . از ابوحنیفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی دیدم و از او پرسشهایی کردم چنان پاسخ داد که گویی از سرچشمه ولایت سیراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقیهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نیز می گوید : " موسی بن جعفر را دریایی بی پایان دیدم که می جوشید و می خروشید و بذرهای دانش به هر سو می پراکند " .

3. امام ( ع ) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نیز به پیروی از سیره نیاکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفری آشنا گردند ، و این مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند . خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت ، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند . اینان برای اجراء این مقصود پلید کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشویق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند . بدین طریق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پایه ریزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن - برای  دست یابی به قدرت - از این مذهبها پشتیبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانیقی که مصادف با نخستین سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود " بسیاری از سادات شورشی - که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند - شهید شدند . این بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا می خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش ، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند ، و جانهای خفته را بیدار می کردند . طلوعها و غروبها را در آبادیهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمی آوردند و بر در و دیوار شهرها نقش جاوید می نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد اسلام شعله ور می ساختند " . در مدینه از کارگزاران مهدی عباسی  فرزند منصور دوانیقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنی امیه را پیش گرفتند ، و نسبت به آل علی (ع) آنچه توانستند بدرفتاری کردند . داستان دردناک " فخ " در زمان هادی عباسی پیش آمد . علت بروز این واقعه این بود که " حسین بن علی بن عابد " از اولاد حضرت امام حسن ( ع ) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدینه و رئیس قوم بود ، به یاری عده ای از سادات و شیعیان در برابر بیدادگری " عبدالعزیز عمری " که مسلط بر مدینه شده بود ، قیام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نیز اسیر کردند . مسعودی  می نویسد : بدنهایی که در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید . سیاهکاریهای بنی عباس منحصر به این واقعه نبود . این خلفای ستمگر صدها سید را زیر دیوارهای و میان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نیز در تاریکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه این همه جنایتها را زیر پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام می دادند . حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنین وضعی و با دیدن و شنیدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای بسیار ، آرامشی نبود . امام به روشنی می دید که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بین بردن اصول اسلامی و انسانی اند . امام کاظم (ع) سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعید و زندانها و تک سلولها و سیاهچالهای بغداد - در غل و زنجیر - به سر می برد . امام موسی بن جعفر ( ع ) بی آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی - بیمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگی می کرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقایای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام (ع) در مدینه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) می گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام ( ع ) سخت بیمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره امام موسی بن جعفر ( ع ) می گفت : " می ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ریخته شود " و پیداست که این " قیامهای مقدس " را که سادات علوی و شیعیان خاص رهبری می کردند و گاه خود در متن آن قیامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عیش و تنعم بناحق " فتنه " نامیده می شد . از سوی دیگر این بیان هارون نشانگر آن است که امام (ع) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتی مهدی عباسی به امام ( ع ) می گوید : آیا مرا از خروج خویش در ایمنی قرار می دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام ( ع ) و یاران و شیعیانش داشته است . به راستی نفوذ معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن یقطین صدراعظم ( وزیر ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند و به دستورات حضرت عمل می کردند . سخن چینان دستگاه از علی بن یقطین در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئیها کرده بودند ، ولی امام ( ع ) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتیک خاص اغفالگرانه ( تقیه ) که در مواردی ، برای رد گمی حیله های دشمن ضروری و شکلی از مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شیعیان و هواخواهان آل علی ( ع ) و ترویج مذهب و پیشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بی آنکه دشمن خونخوار را از این امر آگاهی حاصل شود - . سرانجام بدگوئی هائی که اطرافیان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بیش از پیش به عظمت معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل بودند پی برد . هارون سخت از این جهت ، نگران شد . وقتی به مدینه آمد و قبر منور پیامبر اکرم ( ص ) را زیارت کرد ، تصمیم بر جلب و دستگیری امام ( ع ) یعنی فرزند پیامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب می کرد : " ببار که هر کجا بباری در کشور من باریده ای و به آفتاب می گفت بتاب که هر کجا بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای دیگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام ( ع ) بی خبر بمانند . و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از یارانی که - گمان می کرد - همیشه امام (ع)  آماده خدمت دارد می ترسید ، این یاران با وفا - در چنین هنگامی - شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند . این بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، این امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعید امام ( ع ) را فریبکارانه و با احتیاطانجام داد . باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنین احتیاطها و مراقبتهایی از مدینه تبعید کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، یک سال حضرت امام کاظم ( ع ) را زندانی کند ، پس از یک سال والی بصره را به قتل امام (ع) مأمور کرد . عیسی از انجام دادن این قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربیع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در این مدت و در این زندان امام ( ع ) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم از این کار کناره جست . باری ، چندین سال امام ( ع ) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت . در زندانهای تاریک و سیاهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقی خود ( الله ) راز و نیاز می کرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت که نصیب وی شده است سپاسگزاری می نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهید شد . شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصیت والای موسی بن جعفر ( ع ) پس از درگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند که حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته است ، اما حقیقت هرگز پنهان نمی ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش - در نزدیکی بغداد - به خاک سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع گردید ، و شهر " کاظمین " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت .

4. زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر ( ع )

تعداد زوجات حضرت موسی بن جعفر ( ع ) روشن نیست . بیشتر آنها از کنیزان بودند که اسیر شده و حضرت موسی کاظم ( ع ) آنها را می خریدند و آزاد کرده یا عقد می بستند . نخستین زوجه آن حضرت " تکتم " یا " حمیده " یا " نجمه " دارای تقوا و فضیلت بوده و زنی بسیار عفیفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شیعیان حضرت رضا ( ع ) است . فرزندان حضرت موسی بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر که ارشد آنها حضرت علی بن موسی الرضا (ع) وصی و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .حضرت احمد بن موسی (شاهچراغ ) که در شیراز مدفون است . حضرت محمد بن موسی نیز که در شیراز مدفون است . حضرت حمزه بن موسی که در ری مدفون می باشد . از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهی با عظمت دارد . سایر اولاد و سادات موسوی هریک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند ، که در گوشه و کنار ایران و کشورهای اسلامی پراکنده شده ، و در همانجا مدفون گردیده اند ، روحشان شاد باد .

5. صفات و سجایای حضرت موسی بن جعفر ( ع )

موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید : " او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود ، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . این جمله را زیاد تکرار می کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند ، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است . هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن می خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد ، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند ، مردم مدینه به او لقب " زین المجتهدین " داده بودند . مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند . آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجویی به خانه آنها می آمده است .

گوشه ای از زندگانی امام موسی کاظم سلام الله علیه

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر علیهم السلام و نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى میان مکه و مدینه) در روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الکاظم گردید.

کنیه آن حضرت ابو ابراهیم بوده ولى به ابو على نیز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حمیده کنیزى از اهل بربر(مغرب) یا از اهل اندلس(اسپانیا) بوده است و نام پدر این بانو را «صاعد بربرى» گفته‏اند.حمیده به «حمیدة البربریة» و «حمیدة المصفاة» نیز معروف بوده است.برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده‏اند.

امام موسى الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابو حنیفه از او مسأله مى‏پرسیدند و کسب علم مى‏کردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بیست سالگى به امامت رسید و 35 سال رهبرى و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.

قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللّه» و به روایتى «الملک للّه وحده» بود.

در زمان حیات امام صادق(ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اینان چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصیلى که در کتب اسماعیلیه مذکور است.

پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترین فرزند ایشان عبد اللّه نام داشت که بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. این عبد اللّه مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نیز از او پیروى کردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را دیدند روى از او برتافتند و فقط عده قلیلى از او پیروى کردند که به فطحیه موسوم هستند.

اسحاق برادر دیگر امام موسى الکاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى کاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روایت مى‏کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات یافت.

اما جلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع حضرت امام موسى کاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیارى از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن کثیر و صفوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت موسى الکاظم(ع)را از امام صادق(ع)روایت کرده‏اند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.

حضرتش در علم و حلم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بى‏کران خویش تربیت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در کوچه‏هاى مدینه مى‏گشت و به مستمندان کمک مى‏کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه‏ها مى‏گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت مى‏کرد. کیسه‏هاى موسى بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسى یک صره (کیسه) مى‏رسید بى‏نیاز مى‏گشت. مع ذلک در اتاقى که نماز مى‏گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزى نبود.

مهدى خلیفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهى نمود و به مدینه‏اش بازگرداند. گویند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش خروج نکند. این روایت نشان مى‏دهد که امام کاظم(ع)خروج و قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمى‏دانسته است.

ایشان با آن که از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نیز مى‏دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدى به حبس او فرمان داده است.

زمخشرى در ربیع الابرار آورده است که هارون فرزند مهدى در یکى از ملاقات ها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت، وقتى اصرار زیاد کرد فرمود مى‏پذیرم به شرط آنکه تمام آن ملک را با حدودى که تعیین مى‏کنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه و حد چهارمش کناره دریا تا ارمینیه و خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چیز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به ما مسترد نخواهى کرد (یعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است). از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست.

هارون در سفرش به مدینه هنگام زیارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قریش و رؤساى قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابن عم، و این را از روى فخر فروشى به دیگران گفت. امام کاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابت (یعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گویند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره‏اش نمودار گردید.

درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشید، شیخ مفید در ارشاد روایت مى‏کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، یحیى بن خالد بن برمک بوده است. زیرا هارون فرزند خود امین را به یکى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و یحیى بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیى و برمکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و یحیى این معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام یحیى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویى کند.

مى‏گویند امام هنگام حرکت على بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعایت نکند. على قبول نکرد و نزد یحیى رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا که ملکى را توانست به سى هزار دینار بخرد.

هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در کنار قبر حضرت رسول(ص) گفت یا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم که موسى بن جعفر را به زندان مى‏افکنم زیرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بریزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والى آن عیسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عیسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کارى ندارد یا کسى بفرست که او را تحویل بگیرد و یا من او را آزاد خواهم کرد.

هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخرالامر یحیى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد. چون آن حضرت وفات یافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببینند در بدن او اثر زخم یا خفگى نیست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قریش دفن کردند.

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسى الکاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهیم بن موسى بودند. یکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته‏اند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‏اند.

امام هفتم(ع)با جمع روایات و احادیث و احکام و احیاى سنن پدر گرامى و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و در راه انجام وظایف الهى تا آنجا پایدارى نمود که جان خود را فدا ساخت.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد زندگانی حضرت امام موسی کاظم

دانلود سرطان پوست

اختصاصی از ژیکو دانلود سرطان پوست دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 2

 

Causes of skin cancer

Ultraviolet light from the sun is the main cause of skin cancer. Skin cancer is becoming more common and there are several possible reasons for this. People are living longer (and so their lifetime sun exposure is greater). They often have more time and money for outdoor recreation and holidays in sunny climates and many people still consider suntans to be healthy and attractive. It is likely that most skin damage from ultraviolet radiation occurs before the age of 20. It is thought that a build-up of overexposure to the sun over a period of several years can lead to the development of basal cell and squamous cell skin cancers.

Black- or brown-skinned people have a very low risk of developing skin cancer because the melanin pigment in their skin gives them protection. A fair-skinned person who tends to go red or freckle in the sun will be most at risk. Children and young adults who have been overexposed to the sun have an increased risk of developing some form of skin cancer. This will not show up until later on in life – usually after about age 40, and often not until the 60s or 70s.

The regular use of sunlamps and sunbeds increases the risk of developing skin cancer.

Areas of skin that have been badly burned, or have long-term inflammation have an increased risk of squamous cell carcinoma.

Radiotherapy given to treat other conditions can sometimes cause skin cancers in the treatment area later in life.

People who have to take drugs which lower their immunity (immunosupressants) – for example, after a kidney transplant – are also at increased risk of getting skin cancer.

Other rare possible causes are overexposure to certain chemicals at work, including coal tar, soot, pitch, asphalt, creosotes, paraffin waxes, petroleum derivatives, hair dyes, cutting oils and arsenic. You should wear protective clothing if you are handling these substances frequently.

Some people with rare hereditary conditions have a higher risk of developing skin cancer. However, non-melanoma skin cancers are not caused by inherited faulty genes that can be passed on to other family members and so other members of your family are not at a higher risk of developing skin cancer.

What are the symptoms?

Both basal cell and squamous cell carcinomas can appear in a variety of forms.

Basal cell cancers can develop as a small lump on your skin which is smooth and pearly or waxy in appearance. It may bleed sometimes or develop a crust. It may begin to show signs of healing and yet never quite does. Instead, you may see a flat, red spot, which is scaly and crusty. Sometimes there is just a firm, red lump. Skin cancers are usually painless and grow slowly. They can appear anywhere on your body but are most likely to occur on exposed skin, especially your face.

Squamous cell carcinomas often have a scaly appearance. Sometimes they have a hard, horny cap and can feel tender to touch. They are also found on the face, bald scalps, arms, backs of hands and lower legs.

If you notice anything unusual on your skin which does not go away within a month, you should show it to your doctor. There are, however, many other conditions that may appear in the skin which are not cancer, particularly among older people. You may still wish to have these treated for cosmetic reasons.

Signs and symptoms of non-melanoma skin cancer:

Most likely to appear on face, neck or other exposed skin. 

Small lump- smooth or waxy- may bleed- may develop a crust - may be itchy

Flat, red spot -- scaly and crusty

Firm, red lump -- painless, growing slowly

Lump with scaly or horny top

How it is diagnosed

Usually you begin by seeing your GP (family doctor), who will examine you and decide whether to refer you to a hospital specialist for further tests and treatment. A specialist in skin diseases is called a dermatologist. Your treatment may be carried out by the dermatologist. Depending on the area of the body affected by the cancer and the type of treatment that is necessary you may be referred to a general surgeon, a plastic surgeon or a clinical oncologist (radiotherapy and chemotherapy specialist).

The specialist will be able to tell a great deal from a simple examination of the affected area of skin. However, it is not always possible to distinguish between skin cancers and benign conditions by examination alone. You may be advised to have a biopsy. This is a quick and simple procedure which can usually be done in the outpatients department using a local anaesthetic. The doctor will remove all or part of the lump and send it to the laboratory for analysis under a microscope by a pathologist.

As basal cell carcinomas almost never spread, there will probably be no need for further tests as long as the cancer has been completely removed.

As squamous cell carcinomas may occasionally spread, your doctor may want to do one or two other tests as well as the physical examination and biopsy. This is to make sure that there is no need for further treatment. The tests are particularly important if you have had treatment for skin cancer before and it has come back (recurred). During the physical examination, the doctor will probably feel the lymph glands close to the cancer to see if any of them are enlarged. You will probably be asked to have a chest x-ray and possibly blood tests to assess your general health. If any other tests are necessary your doctor will discuss these with you

سایت

www.google.com


دانلود با لینک مستقیم


دانلود سرطان پوست

دانلود ساختمان و عملکرد ستون فقرات

اختصاصی از ژیکو دانلود ساختمان و عملکرد ستون فقرات دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 26

 

فهرست مطالب

عنوان

ساختمان و عملکرد ستون فقرات

وضعیت بدن و تاثیر آن روی ستون فقرات

چرا انسان دچار کمردرد میشود

ورزش درمانی ستون فقرات

ساختمان و عملکرد ستون فقرات

محور اصلی بدن را ستون فقرات تشکیل میدهد . بر روی این محور سر، دستها، لگن و پاها سوار میشوند و زیبائی خلقت این است که ستون فقرات با طرز قرار گرفتن خود به صورت قوسهای ناحیه گردن پشت، توانائی تحمل وزن دستها، سر و--- را می یابد.

دربدو تولد ستون فقرات به شکل قوس سی شکل انگلیسی می باشد و با گذشت زمان قوس ناحیه گردن و کمر به آن اضافه میشود و کلا ستون فقرات دارای 4 قوس بصورت فرورفتگی و برآمدگی می گردد یعنی دو فرورفتگی و دو برآمدگی . این برآمدگیها و فرورفتگیها کاملا کنترل شده است و دارای اندازه مشخصی می باشند. کلا وجود این چهار قوس برای تحمل وزن وقابلیت تحرک بدن از نظر خم شدن به جلو، عقب و طرفین و چرخش ضروری است. در صورت افزایش و یا کاهش این 4 قوس ستون فقرات دردهای ستون فقرات عارض خواهند شد. افزایش بیش از حد فرورفتگی گردن و یا کمر از علل کمردرد و یا گردن درد میباشد افزایش بیش ازبرآمدگی پشت نیز باعث بیماری و حالت راه رفتن بصورت قوز کرده خواهد شد . ستون فقرات مانند یک ساختمان میباشد که از قراردادن آجرها روی هم تشکیل میگردد. آجرهای ستون فقرات مهره ها میباشند که بین هر دو مهره ملات قرار میگیرد و ملات بین دو مهره دیسک بین مهره ای میباشد. دیسک مانند یک حباب بیضی شکل میباشد که قسمت مرکزی آن دارای مایع چسبناک و غلمیباشد و اطراف این مایع غلیظ را چند لایه نازک و محکم پوشانده است. دیسک قدرت ضربه گیری ستون فقرات را افزایش میدهد و در هر حرکتی با جابجا شدن مایع داخلش سبب انتقال فشار میگردد. قسمت مرکزی ستون فقرات حفره ای را تشکیل میدهد که طناب نخاع از آن عبور میکند و یکی از وظایف دیگر ستون فقرات

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود ساختمان و عملکرد ستون فقرات

تحقیق در مورد تاریخچه یهود 13 ص

اختصاصی از ژیکو تحقیق در مورد تاریخچه یهود 13 ص دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

دسته بندی : وورد

نوع فایل :  .DOC ( قابل ویرایش و آماده پرینت )

تعداد صفحه : 12 صفحه


 قسمتی از متن .DOC : 

 

تاریخچه یهود

 

دین‌ یهود یک‌ آئین‌ توحیدی‌ و یکتاپرستی‌ است‌ که‌ حدود سال‌ 1350 م‌. توسط‌ موسی‌بن‌عمران‌ که‌ از نژاد بنی‌اسرائیل‌ (حضرت‌ یعقوب‌) بود، به ‌جهانیان‌ عرضه‌ گردید. گرچه‌ اساس‌ این‌ آئین‌ بر پایه ی‌ توحید استوار می‌باشد، ولی‌ در اثر تحولات‌ و دگرگونی‌هایی‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ بدان‌ راه‌ یافته‌ و به‌ویژه‌، تحریفات‌ و دست‌کاری‌هایی‌ که‌ در متن‌ تورات‌ (کتاب‌ حضرت‌ موسی‌) داده‌ شده‌ است‌، انسان‌ را نسبت‌ به‌ توحیدی‌ ماندن‌ آن‌ دچار شک‌ّ و تردید می‌نماید.«پیروان‌ این‌ آئین‌ را یهودی‌ می‌نامند که‌ اغلب‌، آن‌ها را با لقب‌ «بنی‌اسرائیل‌» معرفی‌ می‌نمایند. بنی‌اسرائیل‌ در شهر «کنعان‌» که‌ از اراضی‌ فلسطین‌ می‌باشد، اقامت‌ داشتند.» بعد از این‌که‌ حضرت‌ یوسف‌ فرمانروای‌ مصر شد، قوم‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ مصر مهاجرت‌ نمودند و علاوه‌ بر این‌که‌ جمعیّت‌ آن‌ها رو به‌ افزایش‌ گذاشت‌، در علوم‌ و فنون‌ نیز به‌ پیشرفت‌های‌ قابل‌ توجّهی‌ دست‌ یافتند و همین‌ امر موجب‌ نگرانی‌ مصریان‌ شد که‌ مبادا این‌ قوم‌ با نیروی‌ خود، زمام‌ امور را به‌ دست‌ گیرند. از این‌ رو، یکی‌ از فراعنه ‌تصمیم‌ گرفت‌ از جمعیّت‌ آن‌ها بکاهد؛ لذا دستور کشتن‌ نوزادان‌ پسر بنی‌اسرائیل‌ را صادر نمود.«در باب‌ دوّم‌ سفر خروج‌ تورات‌ آمده‌ است‌ که‌ در آن‌ ایام‌ زنی‌ از بنی‌اسرائیل‌ فرزند پسری‌ به‌ دنیا آورد و به‌ منظور نجات‌ وی‌ از چنگال‌ مأموران‌ فرعون‌، او را به‌ مدت‌ سه‌ ماه‌ پنهان‌ نمود.» از آن‌جایی‌ که‌ مخفی‌ نگه‌ داشتن‌ کودک‌ برای‌ همیشه‌ ممکن‌ نبود، صندوقی‌ را تهیه‌ کرد و کودک‌ را در آن‌ نهاد و در نیزارهای‌ رود نیل‌ رها کرد؛ همین‌ که‌ صندوق به‌ نزدیکی‌های‌ قصر فرعون‌ رسید، به‌ دستور همسر فرعون‌ از آب‌ گرفته‌ شد و با وساطت‌ وی‌ کودک‌ از خطر مرگ‌ جان‌ سالم‌ به‌ در برد؛ این‌ کودک‌، موسی‌ بود.«حضرت‌ موسی‌ (ع‌) در دامن‌ دشمن‌ سرسخت‌ بنی‌اسرائیل‌، یعنی‌ فرعون ‌پرورش‌ یافت‌.» آن‌ حضرت‌ به‌ جهت‌ مخالفت‌هایی‌ که‌ با عقاید فرعون‌نمود، جان‌ خویش‌ را در خطر دید و برای‌ حفظ‌ جان‌ خود و فرار از خشم‌ فرعون‌ و فرعونیان‌ از مصر خارج‌ شد و به‌ «مدین‌» وطن‌ حضرت‌ شعیب‌ (ع‌) پناه‌ برد. او پس‌ از هشت‌ یا ده‌ سالی‌ که‌ در خدمت‌ حضرت‌ شعیب‌ (ع‌) بود، مدین‌ را به‌ قصد زادگاه‌ خودش‌ (مصر) ترک‌ کرد و در بین‌ راه‌ مدین‌ و مصر، به ‌پیامبری‌ مبعوث‌ و برای‌ دعوت‌ فرعون‌، با همرامی‌ برادرش‌ هارون‌ به‌ سوی‌ مصر رهسپار شد.حضرت‌ موسی‌ (ع‌) یکی‌ از پیامبران‌ «اولوالعزم‌» و صاحب‌ شریعت‌ مستقل‌می‌باشد که‌ در زمان‌ سلطنت‌ یکی‌ از فراعنه ی‌ مصر به‌ نام‌ «مفتاح، فرزند رامسس‌ دوّم‌، در حدود 1350 قبل میلاد مسیح‌ به‌ پیامبری‌ مبعوث‌ گردید. داستان ‌بعثت‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌) و کیفیت‌ تبلیغ‌ و چگونگی‌ دعوت‌ آن‌ حضرت‌، از پرماجراترین‌ حوادثی‌ است‌ که‌ در تاریخ‌ بشریت‌ به‌ وقوع‌ پیوسته‌ و قرآن‌ کریم ‌نیز در سوره‌های‌ متعدد، در ضمن‌ آیات‌ فراوانی‌، از چگونی‌ برخورد حضرت‌ موسی با فرعون‌ و درگیری‌های‌ او با امتش‌، یعنی‌ بنی‌اسرائیل‌، سخن‌ گفته ‌است‌.تورات‌ (کتاب‌ حضرت‌ موسی‌) در سفر خروج‌، باب‌ سوّم‌، عدد 13، ابتدای‌ بعثت‌ موسی‌ (ع‌) را چنین‌ به‌ تصویر می‌کشد. موسی‌ به‌ خدا گفت‌:اینک‌ من‌ می‌روم‌ نزد بنی‌اسرائیل‌ و چون‌ به‌ ایشان‌ بگویم‌، خدای‌ پدران‌ شما، مرا به‌ سوی‌ شما گسیل‌ داشته‌ است‌، پس‌ اگر از من ‌پرسیدند که‌ نام‌ او چیست‌، من‌ در جواب‌ ایشان‌ چه‌ بگویم‌؟ خدا به ‌موسی‌ گفت‌ «آهیة‌ الذی‌ آهیة‌» هستم‌ آنکه‌ هستم‌، تو به‌ بنی‌اسرائیل‌ بگو «آهیة‌» مرا به‌ نزد شما فرستاده‌ است‌. دوباره‌ خدا به‌ موسی‌ گفت‌: به‌ بنی‌اسرائیل‌ چنین‌ بگو: یَهُوَه‌، خدای‌ پدران‌ شما، خدای‌ ابراهیم‌ و خدای‌ اسحاق و خدای‌ یعقوب‌، مرا به‌ سوی‌ شما فرستاده‌ است‌؛ این‌نام‌ من‌ است‌ تا ابد و همین‌ است‌ یادگار من‌ نسلی بعد از نسل.مسلم‌ این‌ است‌ که‌ دعوت‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌) به‌ سوی‌ توحید و یکتاپرستی‌ بوده‌ است‌. او علاوه‌ بر توحید، مردم‌ را از ستمکاری‌ منع‌ و در مقابل‌ ظلم‌ و بیدادگری‌، آن‌ها را بسیج‌ می‌نموده‌ است‌. خدایی‌ که‌ حضرت‌ موسی، مردم‌ را به‌ آن‌ دعوت‌ می‌کرده‌، خدایی‌ واحد و این‌ دعوت‌ برای‌ عموم‌ جهانیان‌ بوده‌ است‌ و هرگز خدای‌ اختصاصی‌ که‌ تنها طرفدار یهود باشد، مدنظر آن‌ حضرت‌ نبوده‌؛ امّا ملّت‌ یهود طبق‌ برداشتی‌ که‌ از تورات ‌فعلی‌ و مخصوصاً از کتاب‌ «تلمود» می‌نمایند، خودشان‌ را بهترین‌ نژادها و عزیزترین‌ امّت‌ها نزد خدا می‌دانند و خدا را تنها به‌ خودشان‌ اختصاص‌داده‌ و او را تنها، حامی‌ یهود قلمداد می‌کنند.یهودی‌ها معتقدند: دنیا و آنچه‌ در آن‌ می‌باشد و حتی‌ افراد بشر، همه‌ برای بنی‌اسرائیل‌ و به‌ خاطر آن‌ها آفریده‌ شده‌ است‌. یهودی‌ها روی‌ این‌ پندار، به خودشان‌ حق‌ می‌دهند تا به‌ هر نحوی‌ که‌ بتوانند از همه‌ ی مواهب‌ آفرینش‌ بهره‌گیری‌ نموده‌ و حتی‌، انسان‌ها را نیز به‌ استخدام‌ خودشان‌ درآورند. ملّت‌ یهود معتقد است‌ که‌ از نژاد برتر آفریده‌ شده‌ و آسمانی‌منش‌ می‌باشد. این ‌است‌ که‌ این‌ ملّت‌ در جمع‌آوری‌ ثروت‌، بسیار حریص‌ هستند و همیشه‌ در صدد بسط‌ نفوذ خود بوده‌ و خواهان‌ تصرف‌ جمیع‌ کشورهای‌ دنیا می‌باشند.حضرت‌ موسی‌ (ع‌) رسالت‌ یافت‌ تا فرعون‌ و فرعونیان‌ را از گمراهی‌ نجات‌ دهد. خداوند به‌ وی‌ قدرت‌ داد تا در مسابقه‌ای‌ که‌ فرعون‌ با جمع‌ کردن‌ جادوگران‌ و ساحران‌ برای‌ مقابله‌ با حضرت‌ موسی‌ (ع‌) ترتیب‌ داده‌ بود، با اژدها شدن‌ عصای‌ آن‌ حضرت‌ و بلعیدن‌ مارها و آلات‌ و ادوات‌ ساحران‌، پیروز گردد و تعداد کثیری‌ به‌ او ایمان‌ بیاورند. فرعون‌ با شکست‌ در مقابل ‌حضرت‌ موسی‌ (ع‌) در زمینه‌های‌ مختلف‌، برای‌ حفظ‌ تخت‌ و تاج‌ خود، تصمیم ‌به‌ نابودی‌ او گرفت‌ و لذا با لشکر خود به‌ تعقیب‌ آن‌ حضرت‌ که‌ به‌ سمت‌ رود نیل‌، عزیمت‌ نموده‌ بود پرداخت‌؛ امّا قبل‌ از رسیدن‌ لشکر فرعون‌ به ‌اردوگاه‌ آن‌ حضرت‌، به‌ امر خدا، حضرت‌ موسی‌ و یارانش‌ از رود نیل‌ گذشتند و با وارد شدن‌ فرعون‌ و لشکریان‌ به‌ رود نیل‌، همه ی‌ آنها به‌ هلاکت‌ رسیدند.«حضرت‌ موسی‌ و یارانش‌ با عبور از رود نیل‌ وارد صحرای‌ سینا شدند. در همین‌ ایام‌ «یَهُوَه‌» خدای‌ بنی‌اسرائیل‌، موسی را به‌ بالای‌ کوه‌ طور فرا خواند و اصول‌ دین‌ یهود را به‌ وی‌ وحی‌ فرمود.» «چنانچه‌ در تورات‌ آمده‌ است‌، موسی‌ آن‌ احکام‌ را برد و بر لوح‌ سنگی‌ نوشت‌ و برای‌ مژده‌ نزد بنی‌اسرائیل‌ آورد که‌ از جمله آن‌ احکام‌، به‌ شرح‌ زیر می‌باشد:»1 ـ مَن‌ «یَهُوَه‌» خدای‌ تو هستم‌ و جز من‌، تو خدای‌ دیگری‌ نخواهی ‌داشت‌.2 ـ تو نباید نام‌ مرا به‌ باطل‌ ببری‌، زیرا مرتکب‌ گناه‌ خواهی‌ شد.3 ـ روز «شباط‌» (شنبه‌) را برای‌ روز قربانی‌ و تقدیس‌ قرار بده‌، شش‌ روز کار کن‌، ولی‌ روز هفتم‌ روز استراحت‌ و وقف‌ خدای‌ تو است‌.4 ـ به‌ پدر و مادر خود احترام‌ کن‌، تا عمری‌ دراز در روی‌ زمین‌ داشته ‌باشی‌.5 ـ قتل‌، زنا و دزدی‌ مکن‌.6 ـ علیه‌ همسایه‌ خود شهادت‌ دروغ‌ مده‌.7 ـ به‌ اموال‌ و ناموس‌ همسایه‌ طمع‌ نورزید.9 ـ به‌ بت‌ سجده‌ نکنید.حضرت‌ موسی (ع‌) چهل‌ سال‌ با قوم‌ خود در صحرای‌ سینا که‌ آن‌ را «تیه‌» گفته‌اند، سرگردان‌ بود و در این‌ مدّت‌ از دست‌ قوم‌ بنی‌اسرائیل‌ رنج‌ها کشید. بنی‌اسرائیل‌ با بهانه‌های‌ گوناگون‌ آن حضرت را مورد آزار و اذیّت‌ قرار دادند. از جمله‌، وقتی‌ که‌ موسی‌ (ع‌) برای‌ مناجات‌ به‌ کوه‌ طور رفت‌ و هارون‌ را جانشین‌ خود قرار داد، بنی‌اسرائیل‌ از زیورآلات‌ زنان‌، گوساله‌ای‌ زرّین‌ ساخته‌ و به‌ عبادت‌ آن‌ پرداختند. چون‌ این‌کار به‌ دست‌ شخصی به نام «سامری‌» انجام‌ گرفت‌، در اصطلاح‌ به‌ گوساله ی‌ سامری‌ معروف‌ است‌.هنگامی‌ که‌ موسی‌ (ع‌) با لوح‌ها از کوه‌ طور بازگشت‌، چون‌ دید که‌ مردم‌ به‌جای‌ عبادت‌ خدای‌ یکتا، گوساله‌پرست‌ شده‌اند، خشمگین‌ شد و برادرش‌ را مورد مؤاخذه‌ قرار داد. گوساله‌ را سوزاند، خُرد کرد و آن‌ را در آب‌ ریخت‌ و به‌ بنی‌اسرائیل‌ نوشاند. سپس‌ امر کرد شمشیرهای‌ خود را بردارند و به‌ مدت‌ نصف‌ روز یکدیگر را بکشند. حضرت‌ موسی بعد از چهل‌ سال‌، بنی‌اسرائیل‌ را تا حدود کنعان‌ (فلسطین‌) رسانید و این‌ همان‌ سرزمینی‌ است‌ که‌ به‌ گفته ی تورات‌، خداوند به‌ ابراهیم‌ و اعقاب‌ او وعده‌ کرده‌ بود، امّا حضرت‌ موسی‌ (ع‌) موفق‌


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد تاریخچه یهود 13 ص

دانلود سرخجه

اختصاصی از ژیکو دانلود سرخجه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 11

 

سرخجه

سرخجه چیست؟

سرخجه یک بیماری ویروسی است که سرخک آلمانی یا سرخک سه روزه نیز نام دارد زیرا تب بیماری بعد از 3 روز قطع می‌شود. گاهی اوقات ضایعات پوستی آن شبیه سرخک یا مخملک تظاهر پیدا می‌کند.

علائم و نشانه‌های بیماری سرخجه

این بیماری در کودکان، نشانه‌های عمومی ندارد یا اینکه نشانه‌های بسیار جزئی دارد اما نزد بزرگسالان می‌تواند به صورت تب خفیف 1 تا 5 روزه، سردرد، بیقراری، ترشح خفیف بینی و التهاب ملتحمه بروز کند. از نشانه‌های بالینی مشخص سرخجه التهاب غده‌های لنفاوی پشت چشم، زیر استخوان پس سری یا پشت گردنی می‌باشد که حدود 5 تا 10 روز قبل از ظاهر شدن ضایعات پوستی ایجاد می‌شود.

در 50 درصد موارد ممکن است بیماری بدون ضایعات پوستی باشد.

سندرم سرخجه مادرزادی

سرخجه بدلیل ایجاد ناهنجاری‌های جنینی از بیماریهای بسیار مهم محسوب می‌شود. 90 در صدر نوزادان مادرانی که در سه ماهه اول حاملگی به طور قطع مبتلا به سرخجه شده‌اند، به سندرم سرخجه جنینی مبتلا می‌گردند.

ناهنجاریهایی که در سندرم سرخجه مادرزادی ایجاد می‌شود

جنین‌هایی که در مراحل اول تشکیل مبتلا می‌شوند بیشتر از همه در معرض خطر مرگ داخل رحمی، سقط جنین خودبخود و ناهنجاریهای اندامهای مهم بدن هستند. این ناهنجاریها ممکن است شامل یک یا چند نوع از جمله: ناشنوایی، آب مروارید، کوچکی چشم، آب سیاه جنینی، کوچکی جمجمه، عقب‌ماندگی ذهنی، ارتباط بین سرخرگ ششی و آئورت، نقص دیواره بین بطنی و یا دهلیز در قلب، ضایعات پوستی، بزرگی همزمان کبد و طحال، یرقان، نقایص استخوانی باشد.

تشخیص بیماری سرخجه

سرخجه در تشخیص افتراقی با بیماری‌های سرخک، مخملک و تعداد زیادی از عفونتهای پوستی و مونو نوکلئوز عفونی قرار می‌گیرد.

تشخیص بالینی سرخجه در اغلب مواقع درست انجام نمی‌شود. در موارد حاد بیماری تنها با کمک آزمایشگاه می‌توان بیماری را تشخیص داد. تشخیص بیماری براساس افزایش آنتی‌بادی اختصاصی ضدویروس سرخجه در دوبار آزمایش تایید می‌شود در فاصله 1 تا 2 هفته پس از ظهور ضایعات پوستی می‌توان ویروس را از ترشحات گلوی بیمار جدا کرد. خون، ادرار و مدفوع بیمار می‌تواند حاوی ویروس باشد. اما جداکردن ویروس بسیار وقت‌گیر بوده و به 10 تا 14 روز وقت احتیاج دارد.

برای تشخیص سرخجه مادرزادی در نوزاد تازه متولد شده می‌توان خون بیمار را مورد آزمایش قرار داد در صورت وجود آنتی‌بادی اختصاصی ضدویروس سرخجه در یک نمونه خون می‌توان بیماری را تشخیص داد.

شیوع بیماری سرخجه

این بیماری در تمام نقاط دنیا از اجتماعات دور و مجزا شایع است. شیوع سرخجه در زمستان و بهار افزایش می‌یابد:

مخزن سرخجه

انسان تنها مخزن این ویروس است.

روش‌های سرایت بیماری سرخجه

سرخجه از طریق تماس با ترشحات بینی و گلوی افراد آلوده منتقل می‌شود. این بیماری به طور مستقیم از طریق قطره‌های آب دهان ضمن تماس مستقیم بیماران منتقل می‌شود.

دوره کمون بیماری سرخجه

دوره نهفتگی بیماری بین 14 تا 17 روز می‌باشد و می‌تواند تا 21 روز نیز متغیر باشد.

دوره سرایت بیماری

این دوره از یک هفته قبل از بروز ضایعات پوستی شروع می‌شود و تا حداقل 4 روز پس از آن ادامه می‌یابد. سرخجه یک بیماری به شدت مسری است. نوزادانی که مبتلا به سرخجه مادرزادی هستند ممکن است تا ماهها بعد از تولد، ویروس را دفع کنند.

چه کسانی به سرخجه حساسیت دارند و چه افرادی در مقابل این بیماری مقاومند؟

حساسیت به این بیماری در همه افراد عمومیت دارد. تنها نوزادان متولد شده از مادران ایمن تا مدتی می‌توانند ایمنی مادرزادی را حفظ کنند. در اثر آلودگی طبیعی به ویروس و یا واکسیناسیون، ایمنی فعال در مقابل بیماری ایجاد می‌شود. ایمنی‌ای که بعد از عفونت طبیعی به وجود می‌آید، معمولاً همیشگی است و به‌نظر می‌رسد که برای تمام عمر باقی می‌ماند ولی ایمنی ناشی از واکسیناسیون، بستگی به میزان تماس با بیماری در مناطق اندمیک دارد.


دانلود با لینک مستقیم


دانلود سرخجه